اسپانیا

دیروز بعد از اداره به اصرار شدید دختر عمه عزیزم رفتیم خونشون، اما اینقد خسته بودم که بعد از شام دلم می خواست زود بیام خونه، خلاصه قبل از بازی رسیدیم خونه (مامان سارا به اتفاق آرش).

طفلک بچم خیلی خسته بود الهی قربونش بشم تا خونه رسیدیم بدون حرف وحدیث خوابید و من هم مشغول جمع کردن وسایل برای فردا صبحش که امروز باشه، شدم و بازی را هم که شروع شده بود    می دیدم. اما اواخر بازی اینفقد خسته بودم که خوابم برد و نتیجه را هم صبح از رادیو شنیدم.

البته بماند که صبح کمی دیرتر بیدار شدم و خیلی خوابم می یامد. سریع وسایل خودم و آرشی را آوردم تو ماشین گذاشتم (این کار در روزهای ماموریت آقای پدر به خودم محول می شه) و بدو رفتم پسر خوابالو (مثل مامانش) را بغل کردم و تو ماشین گذاشتم و راه یکنواخت و خسته کننده تهران-کرج را با خواب آلودگی رانندگی کردم.

اما وقتی خبرای ورزشی را شنیدم کلی سرحال شدم.

/ 0 نظر / 9 بازدید