ره آورد سفر

سلام به همه دوستان و عزیزانی که در این مدت به یاد ما بودن و به هر طریقی احوال پرسی میکردن. ممنون از همتوووووووووووونماچ

و اما ادامه ماجرا از هفته قبل تا کنون:

بعد از اینکه فکر کردم آرشی مریض شده اومدیم خونه اما خدا را شکر هیچی نبود و تازه از طریق بابایی کاشف به عمل اومدم که بله، پسری روز قبل توت کال از درخت چیده و خورده تعجبو علت دل دردش همون بودهنیشخند

خلاصه منم خوشحال از اینکه بیماری ویروسی نبوده هوراروز دوشنبه به جمع آوری وسایل پرداختم و 7.5 عصر به کیش پرواز کردیم  اونجا کللللللللللللللی خوش گذشت جای همه دوست جونام خاااالی.

 چند تا از عکسای سفر را ببینید و بعد بشنوید و بخونید ادامه ماجرا را:

 این روز اول، صبح سه شنبه، آماده برای شروع یک روز خوب Image and video hosting by TinyPic

این هم عصر همون روز

 Image and video hosting by TinyPic

پاساژ پردیس 2 در حال بستنی خوردن Image and video hosting by TinyPic

همون شب، رستوران خانه اسپاگتی در حال رقصیدن با موزیک زنده Image and video hosting by TinyPic

منتظره تا غذاش را براش بیارن و هر چند دقیقه از گارسون میپرسید ماکارونی من آماده شد؟

Image and video hosting by TinyPic

چهارشنبه، بوف، پردیس 2

Image and video hosting by TinyPic

بعدازظهر 4شنبه، در خواب عمیق و خسته از شیطنت

Image and video hosting by TinyPic

عصر 4شنبه

Image and video hosting by TinyPic

بازم عصر 4شنبه، لب دریا

Image and video hosting by TinyPic

اینجا از جت اسکی که به سمتش میامد ترسیده و داره فرار میکنه Image and video hosting by TinyPic

اینجا هم سعی داره دریا را خشک کنه!!! با ماسه هایی که از ساحل بر میداره و توی آب میریزه

Image and video hosting by TinyPic

در اینجا دو تا خانم اومدن کنارش و لپش را بوسیدن و از اونجایی که اصلا از بوسیدن خوشش نمیاد بعد از دور شدن اونها رفت لب دریا و با آب لپش را شستنیشخند

دوچرخه سواری در ساحل، البته به عبارتی 4چرخه سواری Image and video hosting by TinyPic

دوچرخه سواری ایستاده، هتل داریوش در نمای دورImage and video hosting by TinyPic

آخر شب جلوی در ورودی مرکز تجاری Image and video hosting by TinyPic

اینجا هم 12.30 شب هست و آرش در رستوران پایاب اینجوری به استقبال دوست و هم مهد کودکیش مانیا گلی رفته Image and video hosting by TinyPic

و خلاصه چهارشنبه شب 2.5 خوابید که میشه گفت 2.5 صبح 5شنبه، ساعت 5.5 صبح با صدای سرفه های خیلی بد آرشی بیدار شدم و دیدم واااااااااااای مثل کوره داغهگریه، خلاصه سریع از داروهایی که برای روز مبادا با خودم برده بودم بهش دادم و ساعت 10 بردیمش بیمارستان کیش و دکتر اطفالش گفت ویرووووووووووووووس.

ما تصمیم سریع به بازگشت گرفتیم و پیگیر بلیط شدیم و خوشبختانه برای عصر همونروز بلیط جور شد، بماند که پرواز 2 ساعت تاخیر داشت.ناراحت

از اون روز به مدت 7 روز تب پسری پایین نمیامد و حتی با شیاف هم قابل کنترل نبود ، دو بار دیگه دکتر بردمش که بازم همون حرف را زدن و برای سرفه های خیلی بدش هم گفتن آسم خفیف کودکانآخ و باید اسپری مصرف کنه.

هفته بعدش را من و بابایی به نوبت مرخصی میگرفتیم و از پسری مراقبت میکردیم همه یک هفته را توی تخت افتاده بود اصلا اثری از اون پسر شر و شور و شیرین زبون ما وجود نداشت و لب به هیچ چیز مگر شیر نمی زد.

این هم دو تا عکس از دوران بیماری، به زور اجازه میداد حوله خیس روی بدنش بزاریم، داغی تب را میشه از پشت پلکاش و لباش حس کرد.

 Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

خلاصه توی این چند روز مکافات ما ماسک اسپری بود

اول اومدیم متمدنانه رفتار کنیم چندین راه از جمله بازی کردن، جایزه دادن و ... را امتحان کردیم چون نتیجه نداد به روش سنتی رو آوردیم!!! بابایی دست و پاهای بچم را میگرفت من در بین التماسهای پسری که میگفت سارا اینکار را نکن و اشک میریخت براش اسپری میزدم دو روز اینکار را ادامه دادیم دیدیم نه مثل اینکه فایده نداره چون اینقد جیغ میزنه که حنجره براش نمونده و این به کابوس شبانه براش تبدیل شده و همین موضوع اجازه نمیده تبش بیاد پایین، پس رهاش کردیم.

اما خوب خیلی وضع سینه و سرفه هاش خرابه، دوباره می خواهیم بریم دکتر ببینیم چه روشی را پیشنهاد میده و آیا می تونیم به جای اسپری از دارو استفاده کنیم تازه اون را هم بریزیم توی شیرش و با عسل مخلوط کنیم.سوال

خلاصه این بود ماجرای سفر ما و ره آورد آنناراحت، یه جورایی هم علت دیر آپ کردن.

البته هنوز به خوردن نیفتاده و اشتها نداره، خیلی هم نق نق میکنه و بهونه میگیره و مدام میخواد که بغلش کنم به اصطلاح داره دوران نقاهت را میگذرونه.

بازم ممنون از همه خوبان. خوشحال میشم اگه تجربه ای در زمینه مصرف دارو و اسپری دارین کمکم کنین.لبخند

 

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

وااااااااااااااااااااااي بميرم سارا عكساشو ديدم گريم گرفت الهي كه ديگه هيچ وقت اين پسمل خوش تيپ و فشن مريض نشه

مژگان

مامان ساری عزیزم خیلی ناراحت شدم آرشی رو مریض دیدم ولی عکسای کیش خیلی خوشگل و ناناز بود ماشالا... سارا جون منم از بچگی اسپری استفاده می کنم به علت آسم... حتما آرشی از نحوه ی اسپری زدن بدش می یاد چون طعمی نداره..... به نظر من بچه از تقلید کارای بزرگترها خوششون می یاد. الکی وانمود کن که برای خودت و باباش هم داری می زنی بعد امیدوارم خودش هم بخواد که برای اونم بزنی ... اگه چیزی نگفت فقط بهش پیشنهاد بده.....[لبخند] ایشالا آرش گل ما زود خوب می شه و دیگه نیازی به اسپری نباشه..[ماچ][گل]

لیلی

سارا جون عکسای آرش خیلی خوشگل بودن امیدوارم زودی خوب بشه و اصلا نیازی به اسپری و دارو نداشته باشه

مامان آلینا

الهی بگردم انشاالله زودترهمون آرشی سرحال وخوشحال باشه.عکسای کیشش خیلی خوشگل بودخصوصااونجاکه رفته لپشوبشوره.ساراجون خیلی مواظبش باش[ماچ][ماچ][بغل]

مهری

سلام سارا جون امروز جات خیلی خالی بود امیدوارم هستی جون زودتر خوب بشه و شادیهاتون به خونه شما برگرده دلم برات تنگ شده [ماچ]

مهری

سارای عزیزم دلمون خیلی برات تنگ شده امیدوارم به زودی با خبر خوش و سلامتی پدر شوشو پیشمون برگردی [ماچ]

مریم

سلام سارا جون ممنون از لطفت چقدر اون عکسه آرشی که از جت اسکی ترسیده خوشدللللللللله زنده باشه این پسمله ناناز و لپ قشنگ [ماچ][نیشخند]

مهری

سلام سلام مهربون کجائیییییییییی؟ دلمون برای عکسای آرش و کارای قشند قشندش تنگ شده زودی بیا امیدوارم پدر شوشو زودی خوب بشه و بازم همون سالای اکتیو و سرحال بشی [ماچ][ماچ][گل] ممنون که به وبم سر میزنی و برام دعاهای قشنگ میکنی [خجالت]