پیکاسوی نترس

فردا عصر اون روز حدود ساعت 5 بود که آرشی داشت با من بازی می کرد. باباش هم خونه نبود و البته حواسم نبود که در خونه را قفل نکردم. خیلی احساس خستگی می کردم و یهو خوابم بردخواب اما کمتر از 10 دقیقه بعدش با صدای کوبیدن در خونه بیدار شدم که دیدم آرش با دو تا بستنی پشت در ایستاده. هنگ کرده بودمیول بهش میگم کجا بودی. جواب میده رفتم سوپر بستنی خریدم آخه دلم بستنی می خواست. گفتم چرا بی اجازه رفتی. بازم میگه خوب می خواستم بستنی بخورم دیگه!!!

بازم پرسیدم پول از کجا آوردی جواب داد خوب تو خواب بودی رفتم سوپر به آقا سیامک گفتم دو تا بستنی بده (سوپری نزدیک خونه ما است و خانواده ما را می شناسه و به حساب اینکه ما آرش را فرستادیم بهش بستنی داده بوده).

خیلی نگران بودم و هستم نگران از اینکه اینقد پسری نترسه و خدا را شکر کردم که اتفاقی براش نیفتاده و سوپر همین سمت خونه بوده و مجبور به گذشتن از عرض جاده نبوده.

نتیجه گیری دوم: تا من باشم با داشتن این پسر بلا برای یه لحظه هم نخوابم.چشمک

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارمغان

[خنده] خیلی با حال بود سارا من که کلی خندیدم البته خدا خیلی رحم کرده ..... همون بهتر که از الان انقدر جسور باشه ... الهی فداش بشم....

ارمغان

وای سارا دقیقا" میتونم بفهمم چه حالی داشتی الهی بمیرم چقدر شرمنده شدی ... البته طوری نیست آقای رئیس مگه خودشون بچه ندارین !!! [نیشخند]

مامان مانیا

الهي قربون شيطونياش و خوشمزگيهاش بشم مننننننننننننننننن[ماچ] ولي سارا جدي خيلي مواظب باش ... پسرمون اينقدر شيطون بلاست يه هو ديديد دست يه دخمل خوشگل رو گرفت [نیشخند]آورد خونه گفت [وحشتناک]مامان اين عروسته [قلب]دلم خواست اونوقت من چيكار كنممممممممم[قهقهه]

سارینا

چرا نمیشه عزیزم روی صفحه یه جای خالی یک راست کلیک کنید بعد وارد گزینه ی Encoding شوید بعد گزینه ی UTF-8 را بزنید مشکل بر طرف می شود[بغل]

سارینا

عجب پسر با حالیه یادم باشه به سارینا بگم قرار یه روز پسر مامان سارا اومد در خونه تعجب نکنی آخه این پسله خیلی نترسه ای مادر بی مسئولیت من یادمه آرین پسر عمه ام که توی تهران زندگی می کنن یه بار گم شد تمام شهر تهران برای پیدا کردنش بسیج شدن مواظب خیلی باش این دوره زمونه آدم نامرد خیلی زیاده به پسر کوچولوی نترس هم اینو بگو

مامان مائده

[خنده][قهقهه][خنده] مخصوص آرشی شیطون که اینقدر مامانیشو اذیت میکنه[ماچ]

مهتاب

سلام مامان سارا خاله قربون اين پيكاسوبشه كه روي ديوار نقاشي ميكشه [قهقهه] امادركت ميكنم چقدر شرمنده شدي [نیشخند] اما جهت مثبت قضيه روببين كه گل پسر دوتابستني خريده يعني فكر مامان مهربونش هم بوده فقط براي خودش نخريده يه ماچ حسابي ازلپش بكن [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

هاتف

سلام منم یه پسر شیظون ونترس مثل ارشی[نیشخند]خوشحال میشم بهم سر بزنید[قلب]راستی چرا اینقدر مامانا می ترسند [نگران]البته من در این موارد حرف شنوی دارم چون دیگه دارم بزرگ میشم[عینک]

مامان آرشا

وای خدای من عجب پسر شیطون بلایی پس من بی خودی آرزو نکنم آرشا بزرگ بشه ... فکر کردم راحت می شم اینگار تازه اول دردسره... قربون اون شیطنتاش... ما هم آپیدیم... گل پسملی رو ببوس