مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

یزد

سلام سلام

از همه کسانی که برامون آرزوهای قشنگ کردن ممنونم. امیدوارم هر کس به هر آنچه می خواد برسد.

خیلی سال بود که دلم میخواست یزد را ببینم اما جور نمیشد و این عید قربان فرصت خوبی بود.

در ادامه مطلب چند تا عکس از پسری در این سفر به یادماندنی را می ذارم.

و اما آرش که واقعا یه وقتایی خوب بلده حاضرجوابی کنه مثلا:

چند روز قبل یادم نیست سر چه مسایله ای شروع کرد به گفتن اینکه من نه سارا نه هادی نه مامان فریبا نه باباکورش.... را دوست ندارم اصلا هیچ کس را دوست ندارم یهو انگار مغزش جرقه بزنه گفت فقط یه نفر را دوست دارم اونم عروسمهقلب

من و هادی: عروستتعجب کی هست؟

آرش: آرینا (همکلاسیش)

من: مامان این حرفا برای الان زوده

آرش: خوب از الان عروسمه تا بزرگ هم بشه زنم بشه

هادی: شاید مامان و بابای آرینا اجازه ندن

آرش: آرینا خودش بزرگ میشه  دیگه اون وقت مامان و باباش پیرن و اون با من عروسی می کنه

ما:تعجبنیشخند

 


 آتشکده:

5qol7itwxa78nggz3qxv.jpg ui5ok4anee5ncv1mh8yr.jpg eozxvz38glo4fm25mt6.jpg

2b61xpyu55qpgzq8alm2.jpg

 محراب مسجد جامع یزد!!!

 در کارگاه ریسندگی

9gen0a7idnflpd1fi8.jpg

عاشق درهای کلون دار بود

5c5n5j0xkthbiy0jxfl7.jpg

s6x6l72ji3f5mdymem3k.jpg

بادگیرهای معروف شهر یزد. پشت بام هتل فهادان

 عکس زیر هم در موزه آب گرفته شده

ao7pr4fkezzf79pm9qkm.jpg

این هم محوطه خانه لاری ها

5yz7gwj1gwgaeffeh4hl.jpg

آرشی در حال خوشگذرونیچشمک

cbveznlw648s75vgpj.jpg

شتر سواری در کویر بافق

 yb72u563p8hhyd9x5z7s.jpg

 شن بازی در کویر بافق و تماشای غروب زیبا

0bjib8jpyjlorsc8cuk.jpg pckl0v41pwf1iy1bvgdk.jpg lgj8ci38p38em5dh7d.jpg 9988f49517e9nqydu0p.jpgباغ دولت آبادی

   + مامان سارا ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()