مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

ادامه ماجرای روز مادر

این چند روز حسابی گرفتار بودم، اما گرفتاری خوب.

4شنبه اداره نیامدم آخه آقای پدر قرار بود از ماموریت برگرده و نهار بریم بیرون و حسابی جبران روز مادر بشه. اما ....


هنوز ظهر نشده بود که خواهرم تلفن زد که برو دنبال اشکان و کامران (پسر دایی های عزیزم که با مامانشون 2 هفته هست از آمریکا آمدن ایران ) و اونها می خوان بیان اینجا خلاصه نهار 2 نفری شد 7 نفری! و ما تا شب خونه مامان و بابا با آنها بودیم

 5 شنبه هم از صبح رفتیم اونجا و ظهر هم باز نهار رفتیم بیرون بعد هم سرزمین عجایب و خلاصه بچه ها دلی از عذا درآوردن.

جمعه هم باز خونه مامان اینها همه با هم بودیم و شب بچه ها را رسوندیم و داشتیم بر می گشتیم خونه که برای شنبه و اداره آماده بشیم که آرشی هوس پارک رفتن کرد و خلاصه بازی همانا و خاکی شدن همان و به دنبالش حموم کردن آرش و خلاصه دیر وقت شدن و خوابیدن.

   + مامان سارا ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()