مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

مروری بر ذهن

سلام سلام

نمی دونم چرا همه کار می کنم به جز آپ کردن وبسوال

ذهنم خیلی درگیره خیلی خیلی

مخصوصا که خرداد است و یادآور خاطراتی نچندان خوب. یاد مادران داغ دار یاد پدران فرزند در بنددارناراحت

و اینجاست که احساس و عقل در من به مجادله می پردازند که برویم یا بمانیم.

بمانیم در کنار عزیزان و دوستان و تحمل این دغدغه ها یا برویم به دنیای ناشناخته به همراه غربتش، شاید که روزی فرزند و فرزندانمان آرامش داشته باشند.سوال

یه دل میگه برم برم یه دلم می گه نرم نرم (خیلی وصف حال من شده نیشخند)

و اما آرش در حوالی 4 سال و سه ماهگی است و هر روز بلاتر از دیروز و حرفهایی می زنه که در عین معقولی ما از حاضرجوابیش شوکه میشیم

چند روز قبل من و باباش داشتیم حرف های جددی میزدیم و پسری در حال بازی با کامپیوتر بود که یهو در جایی که باباش جوابهای قانع کننده ای به من نمی داد گفت:

هاااادی اینقد بچه بازی در نیار این چه حرفیه که میزنی ببین دماغت داره دراز میشه کم کم می رسه تا دیواراز خود راضی

و اینها را در حالی می گفت که سرش توی کامپیوتر بود و حتی نگاهمون نمی کرد و اما قیافه باباش تعجبعصبانی و من:نیشخندمژه

و اما فرداش ورق برگشت و شده بود طرفدار بابا

یهو گفت هاااادی تو چه پسری هستی؟

باباش گفت چطور؟

گفت نمیگی برم به بابام سر بزنم. مگه بابات مریض نیست، پاشو برو یه بلیط بگیر برو بهش برس

و این بار باباش:آره درست میگی آرشلبخندقلب و منسبز   

                                ****************** 

یه دفعه بهم گفت سارا برام بستنی مویی می خری

گفتم موییییییی؟؟؟؟؟تعجب

بعد متوجه شدم بستنی فالوده ای را میگهنیشخند

                           *********************

دیروز براش غذا درست کرده بودم و اندازه دو وعده توی یخچال بود و رفتم بیرون دنبال کاری برگشتم دیدم همه دو وعده را خورده گفتم آرش همه را خوردیسوال

گفت آره تقصر هادیه برای من زیاد غذا آورده

آخه هادی چرا به فکر نبودی تاهمه اش را نیاری و بزاری برای فردام. حالا من چکار کنم برای فردا چیزی ندارمناراحت

و هادی با قیافه این جوری تعجب گفت مگه خودت هی نگفتی گرسنمه بیار

آرش گفت خوب من بگم تو نباید می آوردینیشخند

                            ********************

خلاصه که کلی چیز میز میگه اما اینقد دیر می آپم همه اش یادم میرهخجالت

اما هر وقت یادم اومد میام پی نوشت می نویسمچشمک

                                    

                                      *****************

پی نوشت:

فرصت کردین به این دو وب سر بزنید.

امری باشه در خدمتیمچشمک

http://www.saraniroomand.shoploger.com/

http://dvdcollection.shoploger.com/

   + مامان سارا ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()