مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

آموزه های جدید

سلام سلام 100 تا سلام

اول از همه از خودم گله کنم که نمی دونم چرا اینقد تنبلی میکنم و وب پسری رو آپ نمیکنم این پروسه آپ نکردن اینقدر طولانی میشه که همه خاطرات قشنگی که می خوام بنویسم از ذهنم میرهعصبانی

حالا چند تا چیزهایی را که در مهد یاد گرفته اینجا می نوسیم تا یادم نره

انگلیسیش تا حدودی زیادی پیشرفت کرده اسم چند تا از حیوونا، تقریبا 7 رنگ و چندین کلمه را بلده علاوه بر اون یه سلام احوالپرسی ساده و اینکه بگه اسم من آرش هست را هم میدونهبغل

آهان دو تا شعر هم بلده بخونه یکیشون.... Lodon burning و اون یکی هم ....round around garden استماچ

و اما در زمینه قرآن هم بد نبوده آیه "کلو اشربو و لا تسرفو" را با لهجه خوشگل می تونه بخونه و چند تا آیه دیگه که الان مامانش حضور ذهن ندارهخجالت

یه روز توی ماشین رو کرد به خاله اش و گفت:

نازنین، می دونی بعد از هر سختی آسونیه

من و باباش و نازنین: تعجب، بعد کاشف به عمل اومدم که خانم قرآنش یادشون داده.

یه دفعه دیگه هم وقتی جایی بهش تذکر دادم که مامان سلام یادت نره، در جوابش این را شنیدم که:

سااااارا، می دونی سلام کردن 70 تا جایزه داره، ٧٠ تا پاداش داره، 70 تا ثواب دارههههه.

من در حالی که قند توی دلم آب می شد گفتم از کجا یاد گرفتیسوال؟

باز هم طی عملیات ژانگولر بازی (چون آرش به این راحتی ها اطلاعات نمیده) متوجه شدم این هم از اثرات خانم کلاس قرآنهتشویق

و اما کلمه هایی که آرشی هنوز تلفظشون را به درستی نمیگه:

سریال شمس العماره = سمش العماره

استرالیا= استرلیلیلیا

گرکدن= کردگن (البته گاهی هم درست میگه!!!)

بازم بقیه اش یادم نیستمژه

آخرین چیزی هم که یادمه از دیروزه:

طبق معمول عصبانیم کرده بود و فشارم را به چند رسونده بود نمی دونم توی گریه گفتم: آخه خدا من چه گناهی به درگاهت کردم که بچه اینقدر شیطون بهم دادیگریه

توی اتاق بودم یواشکی نگاهش کردم دیدم دستاش را به حالت دعا برده بالا و میگه:

خداااااایا، لطفا منو دوست داشته باش.

 توی اون شرایط هم دلم براش سوخته بود و قربون صدقه اش می رفتم قلبو هم از کاراش عصبی بودماسترس

 

5شنبه صبح رفتیم دربند (جای همه خالی) صبحانه خوردیم تووووپ. بعد سوار تلسییژ شدیم و زحمت کشیدم پیاده برگشتیم چشمکتوی راه کلی دراز گوش (به قول آرش) دیدیم و اصرار که باید سوار بشه که اینم به صورت مصور:

1. از خر سواری خوشش اومده 

Image and video hosting by TinyPic 

2. کم کم داره نگران میشه

Image and video hosting by TinyPic

3. شروع کرد به جیغ زدن که الان این دراز گوش .... می کنه و کثیف میشم قهقهه

Image and video hosting by TinyPic

داشتم این عکسها را می ذاشتم یهو عکس گورخر را دیدم

و اما ماجرای گورخر شدن آرش:

این پسر ما عادت داره وقتی میره دستشویی همه لباسهاش رادر میارهتعجب

هفته قبل تازه از سرکار و مهد برگشته بودیم که رفت دستشویی وقتی اومد بیرون من توی اتاق در حال تعویض لباس بودم وقتی از اتاق آمدم بیرون آرش را به وضع زیر دیدم

گفتم: ایناااا چین؟

گفت" من گورخر شدم دیگهههه

و چون جایی برای دعوا نبود بهترین کار این بود که این خاطره را تصویری کنم.

جالب اینجاست که خودش اینقدر از این حرکتش خوشش اومده بود که هر جا میرفتیم زود بلوزش را بالا میزد و میگفت آرش گورخر را ببینیدخنده

اینم عکسای آقای گورخر:

 Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

خوب این هم از آپ کردن وب.

تا بععععععععععدماچ

   + مامان سارا ; ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()