مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

آرش قلدر می شود

این روزا دیگه خیلی آرش منو خسته کرده اینقد قلدره که نگوووووووووووووو.

من دیروز یه سری مدارک اداری را خونه برده بودم و تا گذاشتم روی زمین آقا پسر ما میگه اینا چیه آوردی خونه تعجب. برام حرفش عجیبه چون تا حالا باباش از این حرفا نزده. بعد هم سعی می کرد به زور نوک خودکار منصرفم کنه و اشکم را درآورد و منم کاملا احمقانه زدمشسوال. هنوز نگاه گریانش یادم میاد حالم خرااااااااااااااب میشهگریه. خدایا صبرم را زیاد کن. خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا من با پسرم اینجوری می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد هم رفت توی حیاط بازی چیزی نگذشته بود که صدای جیغش بلند شد و دویدم پایین دیدم صورت و دستاش پر خونه واااااااااااااای دلم ریخت. بعد برام گفت که زمین خورده. الهی بمیییرم براش.

بیشتر از دست خودم عصبانیم. خداااااااااااااااااااااااا

کمکم کن من مادر ظالمی شدم.

چه طور می تونم به فکر بچه دیگه باشم که اونم بیاد و من سرش داد بزنم و کتکش بزنم

سوال

   + مامان سارا ; ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()