مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

جایزه دادن پسری

بازم سلام و ممنون از همه دوستای خوبم که بهمون سر میزنین.

 و اما ماجرای هدیه دادن آرشی به باباش، دیشب وقت خواب برای اینکه نزاره ما بخوابیم یه دفه دستش را پشتش قایم کرد و گفت هادی چشماتو ببند برات یه ایم (نه ام) پی فر جایزه گرفتم (بچم خودش نوع جایزه را میگه) نیشخندحالا اگه بگو (همون اگه گفتی) چی تو دستمه؟تعجب

باباش چشمهاش را باز کرد گفت نه ببند و توی دست باباش جایزه را قرار داد

بعد هم کلی تشکر و بوسیدن پسری و آرشی خوشحال و خرسند از هدیه ای که از زیر بالش برداشته و به باباش دادهخنده

                              **************************

و اما امروز صبح 5.5 صبح توی خواب گریه میکرد که مامان دلم درد میکنه برام مالش بده، از بس خونه الینا گوجه سبز خوردم دلم درد گرفت (قربونت بشم که خودت متوجه علتش میشی)ماچ خلاصه دل پسری خوب شد و اومدیم مهد و در عین ناباوری با من خدافظی کرد و رفت توی مهدتعجب تا اینکه 8.5 مربی اش زنگ زد و گفتم خدایا چی شدهاسترس خانم مربی از صدای جیغای آرشی نمی تونست حرف بزنه و گفت دل درد داره و همون داستان گوجه سبز را براشون گفته بود و من رفتم به طرف مهد و آرشی را بردم دکتر

پسرم مثل یه جنتلمن نشست و برای خانم دکتر توضیح داد که گوجه سبز زیاد خورده و کجای دلش درد می کنه (الهی مامانت فدات بشهبغل)

خانم دکتر هم گفتن ویروس زیاد شدهگریه و نباید دیگه بره مهدآخ، خلاصه پسری هم خوشحال که باید با مترو برگردیم خونه و حتی حاضر نبود دیگه برگرده مهد و از دم در با مربی اش خدافظی کردبای بای، الان هم پیش مامانشه در محل کار در حال شیطنتساکت

ولی من نگرااااااااانم که نکنه ویروس بدی باشهنگران آخه فردا هم عازم کیش هستیم خدا خودش کمک کنه که حالش بد نشه.

پیشاپیش از همه عزیزانی که برای سلامتی آرشی دعا میکنن تشکر میکنم.

تا بعدبای بای

 

 

   + مامان سارا ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()