مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

زن بودن

زن ،عشق می کارد و کینه درو می کند.

دیه اش نصف دیه توست. و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی.

برای ازدواجش – در هر سنی – اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی – به لطف قانونگزار می توانی ازدواج کنی.

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ....

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی.

او می زاید و تو برای نوزادش نام انتخاب می کنی.

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.

او بیخوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی.

او مادر می شود و همه جا می پرسند : (نام پدر ؟(

و هر روز : او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و بعد می میرد.

و قرنهاست که او : عشق می کارد و کینه درو می کند.

چرا که : در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان ، جوانی برباد رفته اش را می‌بیند.

و در قدمهای لرزان مردش ، گامهای شتاب زده جوانی برای رفتن.

و دردهای منقطع قلب مرد ، سینه ای را به یاد او می آورد که تهی از دل بوده.

و پیری مرد ، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند.

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد او .

   + مامان سارا ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧
comment نظرات ()