مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

امروز شنبه....

سلام

امروز روز اول هفته است و طبعا باید سرحال بود. اما من بی حوصله هستم. دقیق علتش رو نمی دونم. اما صبح باز هم آرش...


بدجوری گریه می کرد و چسبیده بود به من که ازش جدا نشم.

یه دفعه حس بدی بهم دست داد با خودم گفتم این بچه همش اظطراب جدا شدن از ما را داره. آخه مدام سراغ باباش رو هم می گرفت. با خودم گفتم من برای زندگی بهتر تلاش می کنم و سر کار میام اما این وسط آرش حسابی اذیت می شه؟ حالا واقعا کار من درسته؟

بعد هم آمدم واحد خودم و همکارم مجله شهروند امروز را داد نگاه کنم. نا خداگاه به قیمت ماشینها برخوردم و دیدم پژو ۲۰۶ اس دی را 15700 قیمت زده و ما تازه ماشین را 15 فروختیم (که با پول محضر و ... 14750 واسمون موند). اون وقت هم هر جی به آقای پدر گفتم قیمت خیلی بالاتره به خرجش نرفت. بهش تلفن زدم گفتم ببین اون وقت هم 15700 بود ما باید یک ماه کار کنیم تا دو نفری این مابالتفاوت رو حقوق بگبریم و تو ساده ازش گذشتی. خلاصه اینه که زیاد روبراه نیستم.

   + مامان سارا ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()