مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

اولین ماهگرد

سلام و صد سلام. بععععله همونجور که از عنوان پست پیداست پسرک من 1 ماهه شد. یک ماه سخت اما شیرین و خواستنیقلب

ما همگی خوبیم شکر خدا، آران داره بزرگ میشه و خواستنی تر و ما هم عاشق تر.

اول از همه یه چیزی بگم که تشویقی باشه برای اونایی که فقط یه بچه دارنچشمک، حس مادری و نیز پدری در مورد بچه دوم قوی تره. شاید به این دلیله که باتجربه تریم و سعی میکنیم به نحو احسن لذت داشتن این موجود کوچولو رو ببریم.

پسرک یک ماهه من به خوبی مامان و بابا و خصوصا داداشش رو میشناسه. آرش که از مدرسه میاد با صدای آرش سرش رو میچرخونه به دنبال صدای آرش....برامون میخنده و دهنش رو کج و کوله میکنه و میخواد باهامون حرف بزنه....البته گاهی خنده ها صدادارن و اصواتی از دهنش شنیده میشه.قلب

بند ناف پسرک روز 4ام افتاد و من راحت شدم. برای ختنه اش هم حدود 3 هفته دیگه نوبت گرفتم که امیدوارم خیلی سخت نباشهاسترس

 پسرکم یه سری از اولین هاش رو در این ماه تجربه کرد.

اولین رستوران رفتن:10 روزگی، اولین ویزیت دکتر:11 روزگی، اولین سرماخوردگی:29 روزگی

بله آران کوچولو مریض شده و سرماخورده اس، بینی اش کیپه و عطسه و سرفه هم داره. یه شب هم تب کرد. دکتر گفت ویروسه. آخه نمیدونم این ویروس بدجنس از کجا اومد و زورش به این فسقلی رسید.

خودم فکر میکنم شاید آرش از مدرسه با خودش آورده، آخه از لحظه ای که از مدرسه میاد میچسبه به آران...خواب باشه هم بیدارش میکنه. هی در حال بوسیدنشه و یا انگشتش رو میکنه تو دهن آران! که ببینه شیر میخواد یا نه...خلاصه ماجرایی داریم. از وقتی آرش از مدرسه میرسه من هی باید حرص بخورم و هی بگم نکن اما اصلا فایده نداره فقط نتیجه اش عصبی شدن خودمه. تازه از هر 10 بار یه بارش رو تذکر میدم که آرش هم زیاد حساس نشه.

سر جریان مریضی آران، آرش یه مقدار حساس شده! من و آران با هم میخوابیدیم در جایی که کمی دمای مناسبتری داشت. آرش هم اصرار داشت که همونجا بخوابه و من مخالفت کردم. اونم با گریه گفت پس قول بده من مریض شدم فقط من و تو اینجا بخوابیم. دلم براش سوخته بود و گفتم مامان برای این میگم تو نیایی که خدای نکرده شما مریض نشی.اصلا لازم نیست تو مریض بشی، بزار آران خوب بشه قوب میدم با هم اینجا بخوابیم. یا در همین جریانات به هادی گفته بود تو بابای آرانی نه منخنثی

اما با همه اینا خودش خیلی آران رو دوست داره و مسئول آوردن قطره ویتامین د یا پوشک آران هست و تقریبا کارای مربوط به آران رو وقتی ازش میخوام انجام میده، اما خوب دوست داره ما به آران زیاد توجه نکنیمزبان. روز اولی که آران مریض بود و گریه میکرد آرش هم پا به پاش گریه میکرد و میگفت آخه چرا مریض شدهبغل

 خودم خیلی بهترم اما واقعا دوران نقاهت این زایمان بسیار طولانی تر و سخت تر از اولین زایمانم بود. اصلا نمیدونم کی قراره این دردها و مشکلات تموم بشن. البته خوب یه نگاهی به شناسنامه ام و تفاوتش با زمان تولد آرش بندازم همه چی رو میشه توجیه کردنیشخند

خلاصه که همه اینا باعث شده من تنبلی کنم در عکس گرفتن. خیلی کم از آران عکس دارم. دیروز متوجه شدم تنها عکسی که با آران دارم مربوط به همون روز تولدش در بیمارستانهمژه، با خودم میگم وای آران بزرگ بشه از مقایسه تعداد عکسای نوزادی آرش و خودش کلی حالش گرفته میشه....اما باید دست بجنبونم و کاری صورت بدم....حالا تشریف ببرین ادامه مطلب و چند تا عکس مشاهده بفرماییدچشمک

 


دو تا عکس اول عکسای نوزادی آرشه

به نظرتون شبیه ان؟

آرش 5 روزه: 

آرش در چهل و اندی روزگی

آران 8 روزه

 

آران در 16 روزگی

 

20 روزگی

1 ماهگی

پسر خوابالوی 1 ماهه

برادران :))

اینم کیک مامان پز 1 ماهگی پسرک

 

شاد باشین

 

 

 

 

   + مامان سارا ; ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()