مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

پاییز کوتاه

سلام
امید که حال همه خوب باشه. ممنون از شما دوستای خوبم و همراهان همیشگی که باشم یا
 نه سر میزنین و من رو مورد لطف قرار میدین.
بیشتر از ۱ ماه شد و اپ نکردم!!!
این برمیگرده به ویروسی شدن لب تاپ و تنبلی من و وقت اندک!
اما در این مدت به وبلاگهاتون سر زدم و دورا دور در جریان خبرها بودم و خدا را شکر
بیشتر جاها خبرهای خوب است به جز معدود دوستانی که در مصاحبه های اخیر 
نتونستن قبول بشن و وقتی وبلاگ مصی عزیزم رو خوندم اصلا باورم نمیشد

دل شکسته

 یعنی
 واقعیتش هنوزم تا الان هنگ هستم. امیدوارم مصی مهربونم و سایر دوستان بتونن
 روحیه خودشون رو به دست بیارن و دوباره پا در راه بزارن.
 ××××××××××

الان از سایتی برای تبدیل فیگلیش به فارسی استفاده میکنم و واقعا سخته کار کردن باهاش.

پاییز کوتاه و اما زیبای مونتریال را هم دیدم و زود افتادیم در زمستون و البته زمستونی که 
امسال بسیار دیر شروع شده و به جز 23 نوامیر دیگه تا الان برفی نداشتیم هوا هم 
خیلی متغیره یه  روزهایی خوب و یه روزهایی سرد و البته معمولا در یه روز انواع 
هواها رو میشه تجربه کرد.


در این مدت اتفاق خاصی نیفتاده، البته ناگفته نماند که عصرها یه کار
 موقت پیدا کردم.

خلاصه که یه سر دارم و هزار سودا. صبح تا ۳.۵ کلاس فرانسه بعد سر ایستگاه
منتظر پسر تا از مدرسه برسه و ۴ خونه هستیم، دوباره ۵ میزنم بیرون 
تا ۱۱ یا ۱۱،۵ البته محل کارم خیلی به خونه نزدیکه اما حساب کنید این وسط آشپزی
 هم باید بکنم و آخر شب ظرفای ناهار فردای هر ۳ را آماده میکنم
 و تازه باید به درسهای فردام هم نگاه بندازم اینه که کمبود خواب دارم وا البته 
این البته فیس بوک داری هم باید بکنم و وبلاگ خوانی هم که جایگاه خودش رو داره.
فکر میکنم همه این دلایل برای توضیح (یا توجیه) دیرکردم کافی بوده.
روز 19 نوامبر برنامه رژه شادی بود که نهایتا بابا نوئل روی ماشینی گذشت و
 برای جمعیت دست تکون میداد.
همه بچه ها و به واسطه اونها بزرگها شاد بودن و کسی متوجه سرمای هوا نمیشد. 
این برنامه تقریبا یه ساعت طول کشید.
بعد از اون به مدت چد روز بابا نوئل در یک محلی نشسته بود و بچه ها با نوبت گرفتن
 نزدش میرفتن و خواسته هاشون رو مطرح میکردن و در آخر بهشون کادو کوچکی میداد 
و هدیه اصلی میمونه برای شب عید نوئل که اونم معلومه کی باید اونرو بخره

چشمک

در اون فاصله چد ساعت انتظار برای دیدار با بابا نوئل بچه ها می تونستن از وسایل 
بازی یا نقاشی روی صورت یا بخش کتابخونی استفاده کنن.
در کل به همه بچه ها خیلی خوش گذشت.
کار دیگه ای که معلممون به ما گفت و انجام دادیم نگارش نامه به بابا نوئل بود. 
به این طریق که از زبون بچه هامون یا هر کس دوست داریم برای  
بابا نوئل مینوسیم 
که چی میکنیم و چی میخواهیم. این نامه همه جمع میشوند و به کمک کار داوطلبانه 
بازنشستگان اداره پست  برای هر بچه جواب نامه ای در کاغد زیبایی هیه میشود 
و به همون آدرس فرستنده می شود و حتما بچه ها از دیدنش شاد میشن.
اینجا یه تقویم هایی هست (البته برای منی که نوئل در ایران ندیدم جالبه) 
که از 1 دسامبر تا 24 ادامه داره و بچه باید هر شب در مربوط به اون تاریخ رو باز کنه 
و شکلاتش رو بخوره و شب 25 که رسید بخوابه و منتظر کادوش باشه

مژه

 
آرش هم با مدرسه خوب کنار می آد و علاقه منده و گاهی چیزایی میگه که
 خندم میگیره
از من درباره شکیرا و مایکل جکسون سوال میکنه و درخواست میکنه آهنگاشو
 براش بزارم
و میتونه جملات کوتاه فرانسه بگه و کم و بیش حرفا رو متوجه بشه.
یه روز برای ناهارش املت شامل گوجه- ذرت- سوسیس- قارچ و تخم مرغ 
گذاشتم ولی عصر دیدم غذا رو دست نخحورده برگردونده
ازش سوال کردم بعد از کلی طفره رفتن میگه آخه اینم شد غذا!!! 
من از دوستام خجالت میکشم این غذا رو دربیارم بخورم!!!
خلاصه که حسابی آدم بزرک شده برامون 

نیشخند

وقت بازی با خودش کلمه های انگلیسی (که از دوستاش یاد میگیره) و فرانسه میگه
امروز "اوه مای گاش" به حرفاش اضافه شده...
خلاصه که گل آقای ما در حال تغییره و امیدواریم این تغییر + باشه و همونی بشه
 که ما 
میخواتیم و میخواهیم.
این هم یه آپ کمی تا قسمتی به هم ریخته و نامربوط جهت شفاف سازی اذهان.
 الان ساعت حدود 12 اس و وقتی برای اضافه کردن عکس ندارم چون به شدت
 هم خوابم میاد.
شاید بعدا عکس ها رو گذاشتم.
 
تا بعد 

بای بای

 
 

   + مامان سارا ; ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()