مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

بعد از 4 ماه

سلام، باز هم یه سلام پاییزی به همه کسایی که پاییز و رنگهای خوشگلش رو دوس دارن و عاشق قدم زدن زیر نم نم بارونش هستن (اینکه با کی هستن رو کاری ندارم ;) )

تقریبا یک ماه شده که آپ نکردم و علتش چیزی نیست مگر روزمرگی و نبود خبر مهم و خاص و مطالب جالب محض گفتن و نوشتن! اما در این مدت حضور فعالی در وبلاگ دوستان، فیس بوک و نی نی سایت داشتم.

البته در پایان این آپ به این مطلب میرسید که واقعا خبر خاصی نبوده و این آپ صرفا برای اینه که بگم ما هستیم و خوبیم!

این را گفتم که اگه وقت و حوصله اش رو ندارید روده درازی های من در ادامه مطلب رو نخونید.


اول از همه از آرش بگم که همچناااان اصرار عجیبی بر دیر خوابیدن شبانه داره (علی رغم همه خستگی­ اش) و صبح ها هم با مشقت و گفتن جملات تکراری از اون (مثل خوابم میاد هنوزززز) و جوابها تکراری تر از ما (گفتیم که شب زود بخواب)، بیدار میشه و گاهی با چشم بسته نصف لیوان شیرکاکائو مینوشه و ساعت 7:10 به اتفاق بابا هادی میرن سر ایستگاه تا سرویسش بیاد و عصر هم حدود 4 وقتی من به سرعت از کلاسم خودم رو به ایستگاه نزدیک خونه میرسونم، میرسه.

تو این مدت خوب با فرانسه و انگلیسی (از طریق دوستاش حین بازی) ارتباط برقرار کرده و خیلی چیزها یاد گرفته و البته چون اهل توضیح دادن نیست من کامل در جریان نیستم اما بعضی جملات رو گاهی از خودش میشنوم (مثلا حین بازیهاش) و برخی رو هم روز جلسه اولیا و مربیان معلمش گفت. مثلا (بعضی هاش تکرار پست قبلیمه):

تاریخ روز و ماه و سال، روزهای هفته (این رو در دومین هفته یاد گرفت و البته کلللی افسوس خوردم که چرا در ایران این همه مدت مهدکودک میرفت اما به این خوبی روزهای هفته رو یاد نگرفته بود، شاید به اندازه اینجا باهاشون کار نمیشد، شاید پسر ما اونجا خیلی بازیگوشتر بود و خیلی شایدهای دیگه)، میتونه حالتش رو بیان کنه (خسته اس، آب می خواد، دستشویی میخواد بره، خوابش میاد یا اینکه سر حاله)، هوا خوبه- گرمه- سرده، اعداد رو تا 29، خیلی تند و سریع بشمره، اسم همه وسایل مدرسه اش رو میدونه (کیف- مداد- گچ- خودکار- تخته – کامپیوتر (توضیح برای دوستانی که فرانسه نمیدونن، کلمه کامپیوتر که یه جورایی بین المللی است به فرانسه میشه اقدیناتوق!!! ا را با ضمه بخونید)...)، معرفی خودش واحوال پرسی کردن، کم و بیش اعضای بدن و.... میتونه اسم خودش و چند حرف رو بنویسه .

هفته ای نیم ساعت کلاس موسیقی دارن و هر روز بازی با کامپیوتر. دو تا پی سی در کلاسشون برای 10 تا بچه اس.

کلاسشون خیلی بزرگه و وسطش چندتا میز و صندلی چیدن و دور تا دور وسایل اسباب بازی و یه سمت تخته سیاه و گچ (نه وایت بورد- اینجا همه جا هنوز از همون سیستم گچ استفاده میشه) و سمت دیگه کامپیوترها.

تو کلاسشون قفسه هایی هست که وسایل هر کس (که لیستشون رو اول سال دادن و خریدیم) در اون طبقه ها است.

صبح اول وقت باید کاپشن ها و وسایل اضافی رو در جایی دیگه که مخصوص اینکاره در بیارن و آویزون کنن و کیفشون رو به کلاس بیارن و کیف غذاشون رو در میارن تا بعد مسئولش بیاد و اون رو قسمت مهدکودک (البته نام دیگه ای داره که معادلش میشه سرویس نگهداری) ببره که برای ناهار براشون گرم کنن. برای تایم ناهار هم روزانه مبلغی بین 2 تا 3.5 دلار گرفته میشه که مدرسه آرش این مبلغ 3.5 دلاره و چنانچه بخواهید بچه از 7 تا 8.5 صبح یا 3 تا 6 همچنان در مهدکودک بماند باید مبلغی معادل 3.5$ پرداخت کنین.

 

بچه ها ظهر یک ساعت تا 1.5 ساعت باید بخوابن یا دراز بکشن- در همون محوطه کلاسشون، تشکها پهن میشه و اگر هم خوابشون نمیاد باید در سکوت کتاب بخونن یا ریلکسیشن داشته باشن.

همونطور که قبلا هم گفتم بعضی روزها مدرسه تعطیله و کسایی که کارمندن یا مثل ما کلاس میرن و نمیتونن بچه رو در خونه نگه دارن باید هزینه 15 دلاری روزانه رو بدن برای برنامه ای که بخش مهدکودک داره در این روزها سرویس هم نیست و باید والدین بچه را به مدرسه ببرن و برگردونن، یکی از اون روزها روز بعد از عید شکرگذاری بود و آرش به اتفاق دوستاش رفتن باغ سیب و کلی سیب چیده بود و حسابی بهش خوش گذشته بود و البته از مزرعه بلال هم دیدن کرده بودن. وقتی برگشت هی چپ میرفت راست می آمد میگفت مامان سیب لازم داشتی؟ چند دقیقه بعد: مامان سیبام خوبه که خریدم برات؟ کمی بعد مامان بیا سیبهام رو ببین خلاصه تا پاسی از شب ماجرای ما و سیبها ادامه داشت و البته منم بیکار ننشتم و باهاشون تارت درست کردم که خیلی مزه داد. (جاتون خالی)

جالب اینجاس که برنامه تعطیلی مدارس مثل هم نیست و هر مدرسه روز خاصی برای خودش داره و همین جور هزینه های دریافتی متفاوته و این 15 دلار بیشترین رقمیه که تا حالا شنیدم معمولا بین 7 تا 15 دلاره.

ماه قبل یه غروب روز تعطیل درحال بپر بپر بود که یهو از روی مبل پرت شد و سرش به گوشه میز برخورد کرد و ابروش شکافته شد و ما هم دست به کار شدیم و رفتیم بیمارستان و چون درباره بدی بیمارستانهای اینجا شنیده بودیم و معطلی بی حدش خودمون رو برای تا صبح موندن آماده کرده بودیم و وقتی کارمون سه ساعته!!! تموم شد کلللی شعفناک گشتیم، خلاصه که سر پسری رو بخیه زدن و البته بخیه چسبی با مواد ضد عفونی کننده ای که وقتی دکتر آنرا روی زخمش ریخت جیغ آرشی به آسمون رفت.(علت این همه معطلی در قسمت اورژانس بیمارستانهای اینجا وجود کم پزشکه و با این حال به سختی به مهاجرین پزشک کار میدن و حتی به آسانی پزشکان کانادایی سایر استانها رو هم نمیپذیرن!!!) راستی اینم بگم که اون روز تازه یه روز شده بود که کارت بیمه به دستمون رسیده بود. به قول معروف نذاشت مهرش خشک بشه!

جمعه هفته قبل وقتی از مدرسه برگشت حین حرف زدنش احساس میکردم یه جورایی متفاوته اما خیلی توجه نکردم و وقتی فردا صبح بیدار شد دیدم که دندون پایینش افتاده در حالی که اثری از نیش زدن بعدی نبود، وقتی ازش سوال کردم گفت که روز قبل تو حیاط مدرسه بدو بدو میکرده و به شدت به دیوار برخورد میکنه و دندونش لق میشه و ظاهرا در خواب قورتش داده!

بعد از اون روز هم سه روز تعطیلی بود (دوشنبه هم عید شکرگزاری بود و تعطیل) سه شنبه هم فرصت نشد ببرمش دندون پزشکی و چهارشنبه تا از مدرسه اومد رفتیم دندون پزشکی،به صورت اورژانس، چون یه وقتایی درد داشت، و از دندونش عکس گرفتن و خانم دکتر جوانی بود و گفت همه چیز عادیه و دندون بعدی تا سه ماه بعد در میاد و جای نگرانی نیست.

البته 20 روز قبل رفته بودیم و پرونده باز کرده بودیم و از دندوناش عکس گرفته بودن و 6 تا!!! دندون خراب داره و اولین نوبتش برای 28 اکتبره و اون روز وقتی همه کارامون تموم شد یهو خانم دکترش که باز هم خیلی جوون بود شروع کرد به سختی فارسی حرف زدن و گفت من ایرانیم اما در محیط کار ترجیح میدم فرانسه یا انگلیسی حرف بزنم اما چون آرش زیاد با این زبانها آشنایی نداره مجبورم باهاش فارسی حرف بزنم و البته حال من وقتی ایشون شروع به فارسی حرف زدن کرد وصف ناپذیر بود چون تا قبلش برای هر کلمه که میخواستم بگم جون میدادم ;)

دندون پزشکی تا زیر سن 10 سال رایگانه و فقط جرم گیری دندان، که خانم دکتر میگفت سالی یه بار ضروری است هزینه اش 55 دلار است و که باید همون رو پرداخت کنیم.

برای شنبه هاش اسمش رو نوشتم کلاس موسیقی و فعلا در حد شناخت وسایل موسیقی مختلف هست. 12 جلسه 1 ساعته (35 دلار)

یه بار هم بردمش استخر و خودم بیشتر از آرش از این همه وسایل بازی برای بچه ها خوشم اومده بود ;)

یه چیزی که دوست ندارم بهش فکر کنم اینه که هنوز هیچی نشده بعضی کلمات رو تلفظ صحیحشون یادش رفته! البته تا حالا دو سه مورد پیش اومده اما همین ها هم نگرانم میکنه دوست ندارم زبان مادریش رو فراموش کنه و ما سعی میکنیم مرتب براش کتاب داستان بخونیم و باهاش حرف بزنیم.

اینجا مدارس ایرانی هم هست برای روزهای تعطیل و دوست دارم وقتی در نوشتن فرانسه تسلط پیدا کرد نوشتن و خوندن فارسی رو هم یاد بگیره. جالب اینه معلم خودش و همین جور معلم ما به این امر که بچه ها نباید زبان مادریشون رو از فراموش کنن تاکید فراوان دارن.

از یک ماه قبل هم برای واکسیناسیون برای پسری وقت گرفته بودم و بالاخره شنبه قبل رفتیم و همه واکسنهایش کامل بود به جز مننژیت و آبله مرغون (که جز برنامه واکسن های ایران نیست) که اونها رو بهش تزریق کردن و البته خیلی آقا بود و فقط کم مونده بود از جیغش ساختمون بیاد پایین ;) . از ماه نوامبر هم واکسن آنفولانزا رو میشه ترزیق کرد که برای بچه های زیر 2 سال رایگانه.

اندر احوالات خودمونم بگم که نزدیک به پایان ترمه و حدود 10 روز دیگه به امتحاناتمون باقی مونده و بعد از استراحت یک هفته ای ترم بعد شروع میشه.

تو این مدت هر چی رزومه فرستادم بازخوردی نداشته  و شاید یکی از عللش این باشه که رزومه من به انگلیسی است. باید با یکی از مراکزی که در نوشتن سی وی کمک میدن قرار بزارم تا ببینم بعدش چی میشه.

به "آمپلوا کبک" هم سر زدم و میگه فعلا برو دوره زبانت رو تکمیل کن بعدا بیا این ورا.

دو سه باری هم به محلهایی که فرصتهای شغلی هست و مدلای نمایشگاهه رفتم و البته اونم نتیجه ای نداشته.

شاید برای زمستون به کالج برم و دوره یک ساله ببینم، هنوز تصمیم قطعی نگرفتم.

جمعه قبل وقت امتحان آیین نامه داشتیم، این وقت رو از 40 روز قبلش گرفته بودم، چون در ایران گواهینامه داشتیم نیاز به گذروندن دوره آموزشی نبود. مدارک رو بردیم و بعد از معاینه چشم و عکس گرفتن و پرداخت هزینه( 10.10$) به سالن امتحان رفتیم و چون ما تازه ساعت 4 تونستیم وارد سالن امتحان بشیم و حدود ساعت 5 هم اونجا تعطیل میشد، من امتحانم نصفه موند و باید امروز برای ادامه اش برم.

برای امتحان میشه یه دیکشنری همراه داشت، وقت امتحان هم نامحدوده و شامل سه سری سوال مختلفه که هر سری را پاس کنی برای سه سال اعتبار داره و هر کدوم را قبول نشی دفعه بعد (حداقل 28 روز بعد) باید همون قسمت رو امتحان بدی و دوباره هزینه رو کامل (فکر میکنم) پرداخت کنی.

منم که اصلا مطالعه نکرده بودم صبح جمعه کلاس رو نرفتم و تو خونه موندم و تستهای آن لاین رو زدم. قسمت اول و دوم سوالات رو میشد با همون تستهای آن لاین پاس کرد (اینجا یه عالمه تابلو عجیب و غریب و قوانین متفاوت با ایران دارن) و اما قسمت سوم، واقعا سخته و تنها با خوندن اون سوالات سایت نمیشه پاسش کرد.

قسمت اول و دوم هر کدوم 16 سواله که تا 4 غلط مجازین و قسمت سوم 32 سوال با 8 غلط مجاز و من اون هفته تا سوال 19 رو با 5 غلط نصفه گذاشتم و فکر میکنم گذروندن 13 سوال با 3 غلط سخت باشه.

 

بعد از قبول شدن آیین نامه می تونین برای امتحان عملی وقت بگیرین اکر ظرف دو روز آینده بخواهین، جا هست وگرنه میره نزدیک دو ماه بعدش. هزینه امتحان 25 دلار و هزینه کرایه ماشین برای امتحان هم ساعتی 50 دلاره و گواهینامه هم برای دو سال اعتبار داره و حدود 100 $ (کمتر) هزینه اش هست.

 

از طرف کلاسمون هر هفته یه جا میریم. یه روز مرکز تاریخ مونتریال (حالا انگار چند سال قدمت دارن!) یه روز مرکز توریست یه روز موزه حیوانات که یه چیزی شبیه باغ وحش بود.

خلاصه که روزها به سرعت میگذرد و امروز درست 4 ماه است که اینجاییم.       

خیلی طولانی شد. خسته نباشین.

اینم چند تا عکس:

آرش در بیمارستان سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان یکروز در پیک نیک (در حال اقدام به سوزاندن برگها!) سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

آرش و ساینا در پیک نیک تابستانی ایرانیان سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

با چتر تازه اش- روبروی خانه سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

شبی در شهر سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

آرش و ساینا و دوست کوچیک برزیلیشون سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

در فروشگاه castco سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان 

  دوستی با کبوتر ها یا آزار اونها؟ سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

یک تیپ مسخره!! سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

یک روز تعطیل سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

یک روز سرد سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

در پاساژ، در حال استراحت سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

همان روز سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان

 

پی نوشت : امتحان آیین نامه ام رو قبول شدم

 

 

 

   + مامان سارا ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()