مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

روزگار ما

بازم سلام

اول از همه یه تشکر ویژه ار دوستای خوبی که نظرشون را در مورد نظرخواهی پی نوشت 5 پست قبلی دادن و تشکر از همه کسایی که میخواستن نظر بدن اما یادشون رفته.

 


ظاهرا که این مدل نوشتن باب دل اکثر یت و خصوصا بچه هایی که در پروسه مهاجرتن هست، پس ادامه می دم، بعضی ها نوشتن بعدها آرش میاد و می خونه و میبینه مامان و باباش چقد براش زحمت کشیدن:

اول اینکه خیلی امیدوار نیستم آرش روزی بیاد و اینها رو بخونه و دوم اینکه امیدوارم بعدها پسرکمان از تصمیمی که حال برای آینده او گرفتیم خرسند باشه.

در مورد مهدکودک باید بگم که در کمال خوشبختی مهدکودک ارزون و 7 دلاری پیدا کردم و این در نهایت ناباوری همگان است و اما شرح ماجرا:

چند روز قبل داشتم مسیری را پیاده میرفتم تا مدرسه ای را که شاید آرش به آن برود را ببینم که مهدکودکی در فضای بزرگی توجهم رو جلب کرد و با خودم گفتم برم ببینم چه قیمته و در با یکی از مربیا حرف زدم و وقتی قیمت را گفت باورم نمیشد دوباره ازش پرسیدم و تکرار کردم و ایشون تایید کرد و وقتی پرسیدم جا دارین یا نه گفت باید با مدیر صحبت کنید که الان نیست اما چون تابستونه احتمالش هست جا باشه، خلاصه یه ساعت بعد تماس گرفتم و گفت باشه برای یک ماه و نیم بیارش تا بره مدرسه و من خوووووشحال چون اینجا مهدکودک ها را باید از دو سال قبل نام نویسی کنی و خلاصه اینکه پیزی در حد معجزه بود چون وقتی به دوستام هم گفتم و یکیشون مراجعه کرده بودذ بهش گفته بودن ما فقط بچه های پر سنل .... (نمیدونم کجا) را قبول میکنیم. امیدوارم 18 جولای برسه و آرش بی مشکل بره اونجا و اونها هم پشیمون نشن.

فرداش دوباره به مهد جدید سر زدم تا خیالم راحت بشه و دیدم که همه چی اوکی هست و فرمها را گرفتم و قراره در فاصله 18 جولای تا 25 آگوست پسری اونجا بره، دارم کم کم آماده اش میکنم برای تغییر مهد و گفتم مهد قبلی به علت تعمییرات قراره تعطیل بشه چون تو کلاسشون ایرانی داشتن فکر کنم مهد جدید براش سخت تر باشه.

اما تقریبا این یه اصل کلی است برای بچه هایی که می تونن حرف بزن که هیچ کدوم از جمله پسر ما مهدهای اینجا را دوست ندارن چون زبان نمیدونن ارتباط گرفتن براشون سخته و آرش هم از این قاعده مستثنا نیست و هر روز با سختی مهد کودک میره، وقتی میگه آخه من هیچی متوجه نمیشم و وقتایی که میبینمش لبهاش را به هم می چسبونه و با اشاره با مربی حرف میزنه دلم براش میسوزه اما می دونم که در آینده نزدیک کلی چیز یاد میگیره و البته الان هم کلمات و جملاتی هر چند کوتاه را یاد گرفته و گاهی می یاد خونه میگه می دونید فلان چیز چی میشه یا یه جمله را طوطی وار تکرار میکنه و می پرسه این چی میشه.

یه چیز دیگه که باید بگم اینه که معمولا وقتی می خواهید بچه را دیگه مهد قبلی نبرید باید از دو هفته قبل از اون تاریخ اطلاع بدید وگرنه بهتون وجه را بر نمیگردونن و البته من روز اول آرش را فقط برای دو هفته ثبت نام کرده بودم که اگر پسری علاقه نشون نداد کلی ضرر نکنیم و اگر علاقه داشت دوباره دو هفته دیگه ثبت نامش کنم که این بار این مهدکودک را پیدا کردم.

امروز (چهارشنبه) رفتیم برای تعیین سطح زبان، یه عده نظرشون اینه که بهتره اونجا اصلا حرف نزنی تا سطحت پایین بیافته و با سیستم خوب آموزشی اینجا فرانسه را بیاموزی و  بهضی ها هم میگن نه در سطح خودت باشی بهتره، من که هر چی می دونستم حرف زدم کلا 4 سطح دارن و سطح 1 دو قسمت داره، بعد از اینکه مصاحبه شفاهی تموم شد گفت حالا وقت نوشتنه و گفتم وااااای و موضوع این بود که فرض کن جواهری ازت گم شده اطلاعیه بده و بگو کجا گمش کردی کی بوده چرا برات مهمه و چطور باهات میشه تماس گرفت بعد از تموم شدن مصاحبه به من گفت سطح 2 و هادی سطح 1 و البته یه برگه نظرخواهی هم به هادی داده بود که ماجرا از این قراره که دولت کبک تصمیم داره هزینه کلاس ها را از هفته ای 110 به 45 کاهش بده و داره نظرخواهی می کنه (هر دم از این باغ بری میرسد!!!!) کلاسها هم از 17 آگوست شروع میشه و البته یه سری کلاس هم دارن که اول سپتامبر شروعشونه.

فردا هم میرم " قونو دو کبک" و مدارک مصاحبه زبان را نشون بدم و سی وی هایی که جاهای مختلف فرستادم تا کمسیون تشکیل بدن و شاید مقداری از هزینه مهد اول را بدن، به هر حال تیری است در تاریکی.

دو روز آخر هفته قبل و دو روز آخر این هفته فستیواله و از کشورهای مختلف و برنامه های متفاوتی دارن که ما یه روزش را رفتیم و جالب بود، جاتون خالی.

راستی یه نامه از کتابخونه داشتیم و همون تذکر تنها گزاشتن پسری رو کتبا هم بهمون اعلام کردن!!! دوستای زیادی درباره اون ماجرا نظر دادن و همه یه جورایی همراه استرس های من در اون لحظات بد شدن اما باید بگم که درسته این عدوم آشنایی ما به قوانین نزدیک بود برامون سنگین تموم بشه ولی در کل این قوانین خیلی هم خوب و عالیه چون همین تذکر باعث شد ما متوجه بشیم که دزدی بچه خیلی شایعه و باید حسابی مراقب پسرک باشیم.

و همین جور برخی درباره مطلبی که درباره خرابی مترو نوشتم و گفتم کسی معترض نبود نظر دادن، منم با شما موافقم که در ایران هر بلایی سرت بیاد کسی نمیگه چت شده و یه عذرخواهی هم نمیکنن و اینجا از این لحاظ اصلا قابل مقایسه نیست و درسته اینجا اتوبوس جایگزین می فرستن که بازم اونجا از این خبرا نیست اما واقعا باید به تفاوت این مردم با خودمون اشاره کنیم، اینها کلی صبور و آرومن و ما اصلا اینجوری نیستیم، کلا ارامش دارن و ما هم در حال تمرین یادگیری این آرامش هستیم که خیلی قشنگه.

هفته قبل در ساعت اوج ترافیک مترو هم بسیار شلوغ بود خطی که می خواستیم سوار بشیم 4 بار مترو اومد و رفت تا تونستیم وارد بشیم و قابل ذکره کسی کسی را هل نمیده تا جلو بزنه و کسی از اینکه نتونسته وارد مترو بشه غر نمیزنه بعد از سوار شدن هم با اینکه واقعا مترو شلوغ بود اما کسی خودش را روی دیگری نمیندازه و همه حریم دیگری را حفظ میکنن جالبه در اون شلوغی ما که قراری برا یدیدن خونه ای داشتیم و دیرمون شده بود حرص می خوردیم (هنوز به آرامش زیاد داشتن عادت نکردیم) ولی خودشون لبخند میزدن و گروهی جوان بودن که با صدای بلند دسته جمعی آواز می خوندن و از سایرین می خواستن که با خوندن یا دست زدن همراهی کنن و بقیه هم اگر دست نمیزدن یا نمی خوندن با لبخند و تکون دادن سر به رضایت اونها را نگاه می کردن، واقعا این صحنه ها برای ما که ندیدیم، دیدنی و در عین حال عجیب بود.

خونه هم بالاخره در مرکز شهر گرفتیم و آخر جولای جابجا میشیم و قیمت خونه یک خوابه و به قول خودشون 3.5 در مرکز شهر زیر 850 نیست. و اگر امکانات الکتریسته و آب گرم و .. هم شاملش بشه قیمت حداقل به ماهی 925 میرسه.

قراردادها یک ساله است و قابل فسخ کردن نیست و اگر بخواهید زودتر از تاریخ مورد نظر خونه را خالی کنید باید خودتون مشتری بعدی را پیدا  کنید و جای خودتون بزاریدحتی اگر بخواهین شرکتی که ازش خدمات گرفتین را عوض کنید شماره شما همون می مونه و تغییر نمیکنه.

در مورد سیم کارت هم اینجا شرکتهای مختلفی هست که معمولا باید باهاشون قرارداد یک تا سه ساله ببندید و گوشی هم بهتون میدن و هزینه اش رو روی اشتراکتون میکشن اما اگر گوشی داشته باشید می تونید برای یک ماه تا چند ماه سیم کارت را تهیه کنید و ا

پی نوشت 1: مامان مهربون آلینای خوشدل، همه که مثل تو مامان خوب نیستن که در هر شرایطی یادشون نره از بچه عکس بگیرن و در وبلاگ بزارن. اما وقتی خونه خودمون اینترنت دار شدیم، چشم اینجا هم عکس میزارم اما چرا اهل فیس بوک بازی نیستی؟!

پی نوشت2: بالاخره از پسرک شکست خوردیم و کالاسکه عصایی براش خریدم!!! سر پیری که میگن اینه هاااا، مگه راه میاد، هر جا میریم میگه بغل و خسته شدم و این حرفا و مهد جدید هم پیاده رویش بیشتر از جای قبلی است و دیگه مصمم به خریدش شدم و رفته بودم فروشگاه والمارت و این را براش خریدم و البته تا 90 روز حتی در صورت استفاده قابل برگشته (در صورت داشتن صورت خرید).

پی نوشت3: نیلوفر جون (وبلاگ خاطرات من و باسی) برام نوشته که تقریبا ماجرایی شبیه ما رو یکی دیگه از مهاجرین تجربه کردن جریان اونها این بوده که دیر به مهد میرسن و دسترسی نداشتن خبر بدن، و مهد با پلیس تماس میگیره و اونها هم اخطار میگیرن، خلاصه که اینجا 6دانگ حواسمون باید به بچه ها باشه.

پی نوشت 4: مطالب را دیروز نوشتم و امروز به نت دسترسی دارم برای انتشر

پی نوشت5: بازم هرگونه نامفهومی جملات و غلطهای احتمالی را ببخشید و همین جور عدم استفاده از آیکونها رو

دیگه نکته خاصی به نظرم نمیرسه.

بدرود

   + مامان سارا ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()