مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

ماه عشق

سلام به همه

اردیبهشت اومد. واقعا عاشق این ماه هستم. ماهی که همه جا سرسبزه و هوا خوب و خلاصه همه چیز زیبا و عالیه.مژه

شروع ماه عشق به همه خوش باد.قلب

و اما اندر احوالات پسری

یکی دوجمله داغ دیروز و امروزش را تا یادمه اینجا بنویسمچشمک

پروژه جدیدی که به من واگذار کرده انتخاب اسم بچه هاشهتعجب

به من میگه سااااارا برام یه اسم دختر یه پسر انتخاب کن که بعدا بزرگ شدم روی بچه هام بزارم.

میگم آخه پسرم تو خیلی مونده بزرگ بشی بعدا خودت اسم انتخاب میکنی

میگه نه اون موقع نمیتونم. تو الان بگو

گفتم خوب بزرگ میشی با خانمت انتخاب میکنی

بازم گفت نه هر اسمی تو بگینیشخند

خلاصه از ما انتخاب و از آرش رد کردن اون اسم هازبان

 

در ادامه بحث دیشب امروز میگه اگه بچه هام شیطون باشن چی؟

 گفتم اشکال نداره بعدها که بزرگ شدی و هی غر زدی که اینهاچرا اینقد شیطونن من می گم به خودت رفتن پسرم. بهت میگم بچه بودی چقد وروجک وشیطون بودیشیطان

به من نگاه میکنه و میگه پس دیگه از الان آروم میشم که دیگه این حرف را به روم نیاریتعجب

 

یه مورد دیگه اینکه خودش را تو بغل بابایی (بابا بزرگ بیمارش) جا میکنه میگه بابایی ماساژم بده و بابایی هم با محبت تمومفرشته با دستای ضعیفش پسری را ماساژ میده و آرش میگه بـــــــــه چه کیفی هم میده. چه ماساژی میدی بابایـــــــــی

 و هر دو شاد از این ماساژلبخند

 

عیدی هاش را هم جمع کرده و یه جایی گذاشته که به اونجا میگه، بانکمنیشخند و هر روز می خواد بره باهاشون تلسکوپ و هلیکوپتر کنترلی بخرهچشمک

 

خلاصه که پسری کلی جملات قصار و کارای جالب (به نظر من، یعنی مامان سوسکهچشمک) داره که همیناش یادمهخجالت

تا بعدبای بای

بعدا نوشت:

رفتم و پست اردیبهشت سال 89 را دیدم برای خودم جالب بود عنوان اون پست هم تقریبا مشابه همین پست بود پارسال نوشتم "اردیبهشت ماه عشق" چقد خودم با خودم در مورد این ماه تفاهم دارمچشمک

   + مامان سارا ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()