مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

داستان مهاجرت

سلام سال نو مبارک

امیدوارم تا اینجاش به همه خوش گذشته باشه و روزهای بهتری را پیش رو داشته باشید.لبخند

و اما امروز میخوام داستان مهاجرتمون را بگم و البته در ادامه مطلبچشمک


از وقتی دانشجو بودم یادمه می خواستم برم. اما اون روزا استرالیا، چون خاله ام هم آنجا بود، حس قرابت بیشتری داشتم. با دانشگاههاش مکاتبه پستی!!! میکردم اونها هم مدارک می دادن. اما نمیدونم چرا پیگیری بیشتری نمیکردمتعجب

بعد هم فوق لیسانس خوندن و همزمان رفتن به سر کار و در ادامه هم ازدواجقلب مدتی این فکر را از ذهنم دور کرده بود .

بعدتر چون رشته همسری برای استرالیا امتیاز مقبولتری داشت باید ایشون امتحان زبان میدادن که هر بار به بهانه کار و وقت کم از شرکت درکلاساش طفره رفتن و من گفتم حتما مخالف مهاجرته اینجوری می خواد بگه نه، خلاصه تقریبا دیگه بی خیال شده بودم و مخصوصا اینکه آرش هر روز بزرگتر میشد و همواره می خواستم اگر قراره بریم قبل از سن مدرسه اش باشه و با پروسه حدود 3 سال استرالیا عملا امکان نداشت.

تا اینکه....

اواخر فروردین 89 بود دوست خوبم شیوا جون به من تلفن کرد و گفت چرا نمیری کانادا و کلی درباره استان کبک و اینکه رشته ات دیمند است برای من گفت و گفت.

گفتم: فرانسه را دوست ندارم. کی بره فرانسه بخونه؟

گفت: از فلانی کمتری که رفت خوند و مصاحبه قبول شد؟!!!

خلاصه این آتش زیر خاکستر دوباره بیرون زدمژه

شیوا جون در آخر حرفاش به من گفت با آقای جودی که مشاور هستن تلفنی صحبت کن و از ایشون راهنمایی بخواه.

منم بلافاصله تماس گرفتم و ایشون گفتن شرایطتون خیلی خوبه فقط باید فرانسه بخونی و در ادامه تلفن دوستشون،  آقای رستمی (مدرس فرانسه) را به من دادن.

منم بی هیچ تحقیقی!!!! با آقای رستمی تماس گرفتم و گفتن کلاسشون 29 فروردین شروع میشه

با همسری صحبت کردم به شدت استقبال کرد و برای من عجیب بود. با خودم گفتم لابد میخواد من برم کلاس فرانسه و خودم دل زده بشمنیشخند

نازنین، خواهر کوچیکم برام چند جا کلاس زبان فرانسه پرسیده بود و به من گفت قیمت کلاس تو خیلی بالاس و همین هم بود. اما با اطمینانهایی که آقای رستمی داده بودن گفتم حالا  هزینه این 10 جلسه را بدم اگر راضی نبودم ادامه نمیدم.

روز قبل از کلاس میخواستم هزینه را واریز کنم بازم برای اطمینان به همسری تلفن کردم که ببینم همون اندازه مطمئنه و گفت بلللللهلبخند

اینجوری شد که من در دوره 40 جلسه زبان موسسه توبی شرکت کردم.

و اما مدارک:

مدارکمون را 15 مرداد ارسال کردیم (با توجه به اینکه رشته من دیمند بود به توصیه دوستان، ابتدا دو ماهی با فرانسه آشنا شدیم بعد اقدام کردیم) سه هفته بعد پستچی نامه فایل نامبر را آورد و درست هفته بعدش نامه مصاحبه که مربوط به 4 آبان بود به دستمون رسید (جالبه نه میل زدن نه فاکس کردن!!!)

تا مصاحبه 45 روز فرصت داشتیم و شروع کردیم به جدیتر خوندن و کار روی سوالات و خوشبختانه مصاحبه خیلی خوب بود. همونروز فایل فدرال را گرفتیم و برگشتیم تهران تا احتمالا دو هفته بعد مدیکال بیاد.

درست 15 روز بعد ایمیل سفارت اومد اما ازمون آپ مدارک خواسته بود و البته اشتباه ما این بود که مدارک کاری را ارائه نداده بودیم با اینکه جز مدارک الزامی نبود اما فکر میکنم اگر ترجمشون را داده بودیم نامه آپ نمی آمد و البته من فراموش کرده بودم اصل نامه عدم سوئ پیشینه را هم تحویل بدهم که نوشته بودن اصل و ترجمه دوباره اش را بده.خلاصه جواب طولانی سوالات را که 10 صفحه میشد آماده کردم (نامه ها را خودم نوشتم به تایید محل کار هم نرسوندم و روی سر برگ هم نبود) و 10 روز بعد ارسال کردم (مهلت 45 روزه داده بودن)

دوباره منتظر نامه مدیکال بودم و خبری نبود تا اینکه در بهمن بهشون میل دادم و پیگر کار شدم و جوابم را ندادنناراحت مجددا بعد از دو هفته میل بعدی را دادم و اینبار دو روز بعد جواب دادن که در مرحله چک امنیتی هستید و صبور باشید و آخرش با نوشتن جمله " از اینکه متوجه میشید و تماس نمیگیرید ممنونیم" من را شرمنده کردننیشخند و دیگه میل ندادمچشمک و البته درست 13 روز بعدش میل زدن که مدیکالت آماده اس. فکر کنم اگه زودتر میل داده بودم زودتر هم آماده میشد.

مدیکالم را دی اچ ال برام پیک آپ کرد.

ما با همون ایمیل، کارای پزشکی را پیش آقای دکتر ابراهیمی راد در بیمارستان دی انجام دادیم و چون آزمایش ادرار من باید تکرار می شد با یک وقفه دو هفته ای برای انجام آزمایش مجدد رفتم و مدارک را هم تحویل دادم و ایشون دو روز بعدش یا تی ان تی فرستادن پاریس و 17 مارس مدارک به مقصد رسیدن.

از اینجا به بعد در انتظار میل برای پاس ریکویست شدن. البته در نامه مدیکال نوشته ویزا ممکنه تا 6 ماه طول بکشه و در این مدت هیچ تماسی نگیریدعصبانی

ولی معمولا حدود 1 ماه طول میکشه و اخیرا برای اکثرا 10 روزه اومده بود منم سخت منتظر که ببینم واقعا اوکی میشه یا نه.

تا اینکه جمعه قبل که دوست بسیار مهربونم شادی عزیز برای مصاحبه میرفتن سوریه من پاس ها و عکس ها را بهش دادم و قرار شد اگر خبری شد من بهش بگم تا زحمتش را بکشه و اما خبری نشد .

دوشنبه عصر یکی از دوستانی که هم رشته من بود و مدیکالش را با من داده بود بهم خبر داد ویزا را گرفته و گفت دوستش در دمشق مدارکش راداده به سفارت و اونها هم ویزا را دادن.

خلاصه دوشنبه صبح زود با همین دوست عزیز (یوسف) و حمیدرضای عزیز (که 24 ساعته به سوی کانادا پرواز کرده) تماس گرفتم و برای من نمونه وکالتنامه را دادن و من برای شادی جون ارسال کردم. مدارک را برده بود سفارت بهش گفته بودن باید چک کنیم که ویزا اومده یا نه و فردا ساعت 3 بیا نتیجه را بهت بگیم و شادی جونم بیش از 2 ساعت به اتفاق همسر مهربونشون برای کار ما معطل شدن و برگه های لندینگ و پاس ممهمور به مهر ویزا را گرفتنهورا

واقعاااا نمیدونم چطور ازت تشکر کنم دوست مهربونم. دست گلت درد نکنه. امیدوارم کارای شما هم به زودی انجام بشه.قلب

البته به امید خدا شادی جون جمعه برمیگرده ایران و من احتمالا شنبه میبینمشبغل

و قابل ذکر است از عصر انواع استرس و فکر و خیال و بیخوابی افتاده به جونمنگران. چقد کار برای انجام داریم خدا میدونـــــــــه.

به امید روزهای بهتر

فعلا بای بای

 

پی نوشت:

خلاصه پرونده به شرح زیر است:

ارسال مدارک:11 مرداد 8٩، 1 آگوست 2010

دریافت نامه فایل نامبر کبک:29 مرداد 8٩، 19آگوست 2010 

دریافت نامه مصاحبه: 5 شهریور 8٩، 26 آگوست 2010

مصاحبه: 4 آبان 8٩ ، 26 اکتبر 2010

فایل فدرال :4 آبان 8٩، 26 اکتبر 2010

آپ مدارک:18 آبان 8٩، 8 نوامبر 2010

ارسال آپ: 28 آبان 8٩، 18نوامبر 2010

نامه مدیکال:5 اسفند ٨٩، 23 فوریه 2011

ارسال مدارک توسط پزشک:25 اسفند 8٩، 15 مارچ 2011

رسیدن جوابها به پاریس:27 اسفند ٨٩، 17 مارچ 2011

صدور ویزا:10 فروردین ٩٠، 30 مارچ 2011

   + مامان سارا ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()