مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

تابستان نامه

سلام به همه دوستان و همراهان

اول از همه پیشاپیش فرارسیدن عید فطر را به اونایی که روزه گرفتن و اونایی که روزه خوردنچشمک تبریک میگم. عید اینجا هم 5شنبه اعلام شده اما در مونترال جمعه است!

از خودمان بخواهم بگویم اینکه چند روزی است به آپارتمان جدیدی اسباب کشی کردیم و در حال خرید وسایل و ملزومات زندگی هستیم و خلاصه همون کارای دو سال قبل داره تکرار میشه یه جورایی خوبه که هر چند وقت یه بار آدم زندگیش رو از اول شروع کنه چون هیچ وقت حس وابستگی به اموال و داشته هات رو نخواهد داشت و دوم اینکه یه جورایی هیجان و تنوع داره، البته به اون قسمت منفی اش که چرا باید بعد از دو سال اینجوری باشه و چرا اینجوری شد سعی میکنم زیاد فکر نکنمزبان

نمیدونم دفعه قبل گفتم که اینجا خیلی خیلی سرسبزتر از مونتراله یا نه، اگر نگفتم که الان گفتم اگر گفته بودم که دوره شدنیشخند، آسمونش هم ابرای خیلی خوشگل تری داره و ابرا اکثرا به زمین نزدیکن. خود من با تماشا به آسمون کللللی انرژی میگیرم. تو شهر بچه و مسن کمتر از مونترال به چشم میخوره و بیشتر رنج سنی کاری هست. مزایایی که به بچه ها تعلق میگیره کمتره مثلا کمک هزینه استانی برای بچه رانداره، مهد دولتی وجود خارجی نداره و البته پیدا کردن مهد کودک به همون سختی مونترال هستناراحت، در مونترال خدمات چشم پزشکی و دندان پزشکی برای همه بچه های زیر 10 سال رایگان بود اینجا فقط خانواده های کم درامد میتونن از این خدمات بهره ببرن که اون هم باید اپلای کنن و اپروو بشن. در مورد کار، کار جنرال بسیار بیشتر هست و برای کار تخصصی هم میشه در آینده امیدوار بود. این یه مقایسه اجمالی بود در مورد اون چیزایی که به ذهنم میرسید.

از اول آگوست هم رشته شیمی از لیست دیمندهای کبک در اومد و کامپیوتر اضافه شد، کاری که خیلی پیش از اون باید صورت میگرفت چرا که همه بچه هایی که کامپیوتری بودن و حتی بعد از ما وارد مونترال شدن سر کار رفتن اما اکثر شیمیستها همین جوری موندن!

و اما در مورد پسران: پسر ارشد خانوادهچشمک مصاحبه برای ورود به مدرسه داشت، قراره مدرسه فرنچ را ادامه بده، معلمی که باهاش مصاحبه کرد گفت خیلی عالی بود مخصوصا خوندش و احتمالا از بچه های همکلاسش سطحش بالاتر خواهد بود و ما کلی خوش به حالمان گردیدقلبنکته جالب اینکه تو این یک ماه انگلیسی آرش پیشرفت چشمگیری داشته و این در حالی است که نه کلاسی میره نه جای خاصی!!!

و اما پسرکوچک، بله ایشون 7 ماهه شدنبغل، روز به روز خوردنی تر و خواستنی تر میشه، وقتی بیرون میریم اکثرا فکر میکنن دختره!!! بعدم میگم پسره میگن چقد مو داره پس! اینقد که بچه های خودشون کچلنمژه، آران فسقلی 7 ماهه هنوز همون دو تا دندون را داره اما با اون دو تا دندونش همه چی میخوره، مگه میشه ما چیزی بخوریم و اون نخواد! خیلی به ندرت براش چیز خاصی درست میکنم، (نمونه کاملی از یک مادر فداکارزبان) خلاصه این پسر زود غذای سفره را شروع کرده! بدغذایی هم نمیکنه برعکس این سنی های آرش که پدر در می آورد آران همه چی رو با اشتها میخوره و آدم خوشش میاد بهش غذا بدهماچ، شیر خشک بیشتر از 1.5 ماهه که اصلا نخورده برای همین روز به روز به من وابسته تر میشه خدا نکنه صدای من رو بشنوه یا تصویر من را ببینهمژه بغل باباش هم باشه گریه میکنه و میخواد بیاد سراغ من، تمام وقت آشپزی به پای من آویزونه و گریه میکنه تا بغلش کنم! با پستونک هم میونه ی آنچنانی نداره. مثل اسباب بازی میگیره میچپونه تو دهنش و درش میاره. درست بلد نیست باید باهاش چکار کنه!

اما از اون سوی قضیه خیلی بچه زبر و زرنگ و اکتیویه که یه وقتایی من  و باباش میگیم صد رحمت به آرشنیشخند آران تو شیطونی دست آرش را از پشت بسته،چهار دست و پا را عین چی میره، همه خونه رو دور میزنه، عین جاروبرقی هر چی رو زمین باشه میکنه تو حلقش! دو هفته بیشتره که دستاش را به همه جا میگیره و می ایسته و چند روزیه که چند ثانیه دستهاش رو رها میکنه و تمرین مستقل ایستادن میکنه خالاصه که تا کمی دیگه احتمالا راه می افته! از پله ها بالا میره تند و تند، البته پایین اومدنش رو بلد نیست و یهو از هر پله ای باشه خودش رو پرت میکنه پایین برای همین کنار پله ها به شدت نیاز به مراقبت داره!به بی بی تی وی یه مقدار علاقه داره میگم یه مقدار چون آرش عاشقش بود اما آران فقط چند دقیقه تماشا میکنه. راستی مدتهاست بدون کمک، خوب میشینهچشمک اوخ یادم رفت بگم که این پسر ما همه اش دلش میخواد گاز بگیره!ناراحت

 قربونش بشم "ماما" "ماما" میکنه و معنی "نه" رو خوب متوجه میشه. وقتی میخواد چیزی رو تو دهنش بزاره اول به من یا باباش نگاه میکنه و اگر بگیم "نه" یه خنده دلبرانه میکنه و دوباره اون رو تو دهنش فرو میکنه و با "نه" دوم اون رو در میارهماچ

این ماه عکس زیادی از پسران ندارم چون نمیدونستم شارژ دوربینم رو کجا گذاشتم که تازه پیداش کردم. (نگین خوبه عکس نداشتی و این همه گذاشتی هاچشمک)

در پایان باز هم عیدتون رو تبریک میگم تعطیلات خوبی داشته باشینبغل

پی نوشت: دوستایی که به نوعی در پروسه مهاجرت هستن و به دنبال وکیل، میتونن از کادر بسیار خوب، مجرب و کاردان سایت زیر (پرنده مهاجر)، بهره ببرن. موفق باشین

http://www.migratingbirdinc.com/index.php/2-uncategorised/66-2013-08-06-03-54-53

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()