مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

پاییزانه زمستانی

سلام دوباره به خوانندگان خوب وبلاگم، امیدوارم همگی خوب و شاد و سلامت باشین...اگر از حال ما بخواهید، خوبیم و منتظر ورود نی نی بی نام! هستیم، درست یک ماه دیگه مونده البته اگه یهو هوس زودتر اومدن به سرش نزنهچشمک

زمستان ما شروع شده، هر چند به اون صورت برفی نبوده اما خوب هفته قبل هفته بسیار سردی رو پشت سر گذاشتیم و سه روزی هوا -20 بود، البته در همین هوا هم بیرون رفتیم مخصوصا یه روزش که آفتاب خیلی خوبی هم بود من و آرش رفتیم گشت و گذارزبان، اینجا هر روز بچه ها رو حتما یکساعت بیرون میبرن از مهد کودکی تا مدرسه ای، مگر اینکه بارون بیاد یا برف بباره که در اون صورت نمیرن و اصلا ربطی به دمای هوا نداره.

این مدت کارنامه پسر رو گرفتم و خوشبختانه با دست راست بودمژه، معلمش به قدری ازش تعریف کرد که من شگفت زده شده بودم، میگفت همیشه تو کلاس دستش بالاس که من بخونم من جواب بدم و از این حرفا...گفتم این که تو خونه جون به لب میکنه تا مشق بنویسه یا درس بخونه، گفت در همین حد انجام تکالیفش کافیه و لازم نیست بیشتر از اون بخواهید، گفتم ما ایرانیا همه اش دلمون میخواد در درس بچمون بهترین باشه و این یه چیز ذاتیه، گفت میدونمچشمک

البته باید بگم که در درس موزیک نمره اش مثل باقی درسا عالی نبود، رفتم با معلم موسیقی اش صحبت کردم میگفت وقتایی که آواز داریم یا با گروه نمیخونه یا اگرم بخواد بخونه با تن صدای متفاوت و خلاصه به نوعی میگفت با ادا و اصولنیشخند، و میگفت روزهایی که با وسایل کار میکنیم خوبه اما اگر خوندنش هم تا ثلث بعد خوب بشه نمره اش بهتر میشه، خلاصه امیدوارم که پسر دل به خوانندگی بدهچشمک

وای که ما هنوز با خواب این پسر مشکل داریم، یادمه از نوزادیش بسیار کم خواب بود، الانم بین 9 تا 9.5 خانوادگی!!! باید قصد خواب کنیم و پدر محترم باید زحمت خوندن دو تا سه داستان رو بکشن و بعد هم جنگولک بازیای آرش سر نخوابیدن و عموما ماجرا تا 10.5 ادامه پیدا میکنه ، صبح هم که 7 بیدارش میکنیم و 7.5 سرویسش میاد، سه روز در هفته هم که تا برسه خونه 6.5 هست و اون دو روز دیگه 3.5، عصرا تو مدرسه هم تا جون داره بازی میکنه، میاد خونه خیلی خسته اس، به زور درساش رو میخونه و انجام میده اما باز هم هر شب وقت خواب همون داستان فرسایشی رو داریمناراحت

و اما من که از فیس بوک دست کشیدم (برای خودمم جالبه این همه مدت شده، همیشه فکر میکردم اگه یه روز از فیس بوک بخوام برم سریع دوباره بهش رجوع میکنم) بیشتر در حال بافتنی هستم و خودم را با قلاب بافی و بافتنی سرگرم میکنم، عکس هنرمندیام!!!! رو در ادامه مطلب میزارمچشمک

اینجا هر جا میری حال و هوای کریسمس داره و مردم شاد و خوشحالن درست مثل اسفند ایران، ما هم درخت نوئل امسالمون رو آبی و طلایی تزیین کردیم و منتظر ورود بابا نوئل و کادوهاش! هستیم (عکس این را هم میزارم ادامه مطلب)

کارنوال بابانوئل هم حدود 2هفته قبل بود که تقریبا شبیه پارسال بود، در دسامبر هم بیشتر جاها مراسم و جشن سال نو دارن که سعی میکنم آرش رو یکی دو جایی ببرم.

یه مدته آرش گیر داده که بابا نوئل هست یا نه وقتی بگم واقعا هست میگه نه نیست "تونی" دوستم گفته نیست و این بابا و مامانا هستن کادو میخرن، خلاصه اینقد اصرار میکنه که میگم نیست بعد حالش گرفته میشه که ا چرا نیست و چرا شما کادوها رو خریدین و من دوباره باید بگم چرا هست و دوباره برمیگردیم سر جای اول.....خلاصه گیر کردیم هااااا

یکی از سوالات مکررش هم مقایسه بابانوئل با عمو نوروزه که چرا یکی کادو میده اون یکی نه!

یه مهمونی بی بی شاور هم گرفتم که دوستای گلم زحمت کشیدن و با کادوهای خوشگلشون من و نی نی  رو شرمنده کردنخجالت، ازتون ممنونم لیلای عزیز، فهمیه مهربون، الهام جونم ،غزال دوست داشتنی، مرجان گلم و آزاده خوبم، امیدوارم بتونم خوبیهاتون رو تلافی کنم.

این رو هم بگم جای چند تا دوستای خوبی که دعوت کرده بودم و نتونستن بیان خیلی خیلی خالی بود و البته ندای گل و مهربون قبلا کلی ما رو شرمنده کرده و نی نی رو هدیه بارون کرده، این بار هم گل پسرای خوبش مریض بودن و ما سعادت نداشتیم در خدمتشون باشیمناراحت، امیدوارم زودتر حال هر دو تا پسر جیگر خوب بشهماچ

برای دکوراسیون مهمونیم که البته بیرون از خونه گرفته بودم، یه چیزایی درست کردم که بازم گزارش تصویریش رو در ادامه مطلب میتونین ببینید.

برای بی بی شاور، آرش رو با خودم نبردم و گفتم مهمونی خانمانه اس، وقتی برگشتم با سگرمه های تو همش روبرو شدم، گفت منم تولد میگیرم، فقط مردونه و اون وقت شما و دوستات نمیتونین باشیننیشخند

 هفته قبل هم یکی از صمیمی ترین دوستام مصاحبه در ترکیه داشت که قبول شدن، خیلی براش خوشحالم. نازی گلم منتظر حضورتون هستم. دلم خیلی برات تنگ شدهماچ

در آخر مثل همیشه، یادم باشید که نیازمند انرژی های + تک تک شما هستم

شاد باشین و ایام به کامقلب

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱
comment نظرات ()