مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

یکسال گذشت

امروز یک سال از روزی که پامون رو به کانادا-مونتریال گذاشتیم میگذره

یکسالی که بالا و پایین زیاد داشته

یک سالی که ...

در ادامه مطلب نوشته ای از  خانم "نگار" یکی از نویسندگان “مهاجران کانادا” (با اندکی تغییر) آوردم. وقتی خوندمش دیدم من هر چی هم بنویسم بهتر از این نخواد شد.

 

در همین جا میخوام از همه کسایی که تو این مدت همه جوره ما رو حمایت کردن، چه خانواده خوبم با پیگیریهاشون و نگرانیهاشون، چه خانواده همسرم با تماسهاشون و چه دوستای بسیار خوب دیده و ندیده ام با پیام ها و تماس هاشون و انرژی های مثبتشون، تشکر کنم.

بگم که هنوزم محتاج دریافت این انرژیهاتون هستیم و دوستون داریمقلب

به امید فردایی بهتر برای همه


ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

خرداد نامه

سلام به دوستای گلم

اینقد این فواصل نوشتن زیاد میشه و برای آدمی که احتمالا اثراتی از آلزایمر رو هم داره دیگه نمیدونه از چی و از کجا بگه. تا جایی که تصمیم میگیره اصلا آپ نکنه تا سالنامه. اما بازم میگه بزار چند خطی بنویسم

بریم که داشته باشیم نوشتاری از سارا و یه ذهن پراکنده

اول از همه از پسر بگم، که هنوز کماکان تا یک ماه دیگه مدرسه اش ادامه داره و بعد از اون هم بلافاصله در کمپ تابستونی ثبت نامش کردم به مدت تمام دو ماه تعطیلات!

این رو هم در قالب مادر نمونه و فرزند شیفته که نمیتونه از صبح تا شب با یه پسر بلا تو خونه باشه داشته باشیننیشخند

فعلا که آخر هفته ها با کلاس شنا و نقاشی و گاهی به همراه بابا، فوتبال، مشغوله؛ که خدا را شکر به همشون و خصوصا شنا خیلی علاقه منده.

اینجا هم هوا به سرعت رو به گرما میره و چند هفته ای است شهر واقعا زیبا شده و به قولی بهشتی. هر طرف انواع لاله ها رو میتونی ببینی، در این خصوص فستیوالی هم در شهر اتاوا برگزار میشه که ما نتونستیم بریم.

پسر ما تنهاتر از قبل شده چون دوست و همکلاس اردنیش به کشورشون برگشتن و برای آرشی که هر روز بعد از مدرسه را با اونها میگذروند، روزایی سختیه. تا جایی که بارها از ما خواسته که ما هم برگردیم ایران دیگه، مثل اونا که رفتن.ناراحت

بالاخره بعد از 6 ماه نوبتهای دندون پزشکی پسر به پایان رسید و الان با انبوهی از دندونای پر شده و بعضا عصب کشی شدهتعجب در دهان پسر روبرو هستیم.

دندون سوم و چهارم هم لق شدن (دو تا دندونای جلو و بالا) و آماده افتادن.

روز مادر اینجا هم با یک روز تفاوت با ایران برگزار شد و واقعا شور و هیجان خاصی برای خرید کادو بین مردم جریان داشت و سهم من از این روز یه پای سیب دست پخت پسرم (در مدرسه) به همراه کارتی که روش برام نوشته بودمژه

و اما من:

مجددا ترم جدید فرانسه رو شروع کرده بودم که یه هفته ای است کلاساش رو نمیرم! بعد از یک سال به این نتیجه رسیدیم که یادگیری فرانسه کار خیلی درستی نبود و شاید اگر در این مدت نیرومون رو روی انگلیسی گذاشته بودیم هم پیشرفت قابل قبول تری داشتیم و هم میتونستیم برای کار در تمام کانادا اپلای کنیم، نه مثل الان که حرف زدن انگلیسی عین مرگ میمونه! از بس این فرانسه ل*ع*ن*ت*ی غالب شده.

 

حالا اینجا جا داره که نتیجه تجربه یک ساله ام رو بگم: به نظر من اگه همون اول دنبال یه کار جنرال باشین و در کنارش زبان رو هم بخونین خیلی بهتر از کلاسای تمام وقت "میک" هست، نه که کلاسا بد باشه ها نه زبانشون خیلی پیچیده تر از این حرفاس و از نظر مالی هم شما اگر تمام وقت کار کنین لااقل ماهی 1000 دلار را درمیارین ولی بابت کلاسا به شما فقط 460 دلار ماهانه تعلق میگیره. خلاصه که اگه به خاطر جنبه اقتصادیش به این کلاسا میایین سخت اشتباهه و به دید من این یه طعمه دولته برای نشوندن ما سر این کلاسا!

مدت یه ماهه یه کار پارت تایم نامرتبط! انجام میدم اینقد ساعت کاریم کمه که نمیشه بهش گفت کار! و بد ماجرا اینکه معمولا روزای تعطیل هفته روزای کاری منهناراحت

همسر هم به همون دلایل ذکر شده در بالا، عطای فرانسه رو به لقایش بخشیدن! و به یادگیری انگلیسی پرداختن.

برای دانشگاه هم من اقدام کردم، جواب رشته شیمی ام رو هنوز ندادن، اما برای یه دوره فوق لیسانس بدون تز در زمینه دارویی نوشته بودم که مصاحبه داشت و آخر سر به علت ضعف زبان مستحق شرکت در کلاسا شناخته نشدم.اوه

اینجا البته کالج ها و برخی دانشگاهها چند ماهی است تعطیل ان، به علت اعتراض دانشجویان و دانش آموزان به اضافه شدن شهریه های دانشگاه و کالج ها و حتی ترم سپتامبر هم حداقل دو ماه دیرتر قراره شروع بشه. خلاصه به ما که رسید....زبان

هر روز در گوشه ای از شهر دانشجوها جمع میشن و تظاهرات راه میندازن و درگیری با پلیس و ... 

 این هم خلاصه نامه ای از ما

باشد تا دیداری دوبارهقلب

 

   + مامان سارا ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()