مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

مادری دوباره

سلام به همه

همونجور که خیلی هاتون متوجه شدین من دوباره مادر شدم...هورا

پسرکم سالم و صحیح به جمع خانواده 3 نفره مان پیوست و همه مون رو غرق در شادی کرد.قلب

آران عزیزمان روز یکشنبه ششم ژانویه ساعت 12:55 ظهر مطابق با یکشنبه 17 دی ساعت 9:25 شب چشم به جهان گشود.

پسرکم برایت دنیا دنیا سلامت، آرامش و شادی رو آرزومندم، امیدوارم من و بابا هادی بتونیم زمینه های سعادت و خوشبختی رو برای تو و آرش عزیزمان فراهم کنیم.

از همه عزیزانی که در این مدت لحظه به لحظه همراه و همیار من بودن کمال سپاس رو دارم، امیدوارم بتونم ذره ای از محبتهاشون رو جبران کنم و روزی من براشون انرژی های + حواله کنم ماچ 

پیشاپیش از طولانی بودن ادامه مطلب عذر میخوامچشمک

 

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ٥:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()

به بهانه تولدم

announcement.gif : 179 par 43 pixels.

همونجور که از عنوان پیداس این پست کمی تا قسمتی درباره خودمه...

درسته، امروز روزیه که من یکسال با تجربه تر و پخته تر شدم (کی بود گفت پیرترچشمک)؛ روزیه که به مادری دوباره نزدیک و نزدیک ترم. روزیه که سرشارم از حس های متفاوت. پس تولدم مبارک

french.gif : 262 par 99 pixels.

 روزی است که شادم چون یکسال دیگه بودم و روزهای نابی رو در کنار همسر عزیز و پسر گلم تجربه کردم، هرچند به این معنی نبوده که این روزاها سراسر شادی بوده اما همینکه بودم و میتونستم بعد از هر سختی لبخند رو روی لباهاشون ببینم، شادم و شکرگذارnot worthy

امیدوارم سال بعد هم باشم و بتونم در کنار هر سه بهترینم و همه عزیزانم این روز رو به نظاره بنشینم. امیدوارم اینقد لایق باشم که سال بعد هم فرصت نفس کشیدن، عاشق ماندن، زندگی کردن، همسری، مادری؛ دختری، خواهری و دوست شایسته بودن... رو داشته باشم. 

بسیار خوشحالم  که محبت عزیزانم را با وجود فرسنگها فاصله حس میکنم و از اینکه همواره من رو مورد لطف خودشون قرار دادن و همراهم بودن، به خودم میبالم 

شادم که دوستانی دارم حقیقی و مجازی، اما همه یکرنگno1friend.gif : 125 par 58 pixels.، در شادیهام شادن و با غم های غمگین و همین برای من دلگرمی بسیاری است.

از خدا میخوام در یک سالی که گذشت هر آنچه ناپختگی و خامی بود رو بر من ببخشاید و در سال بعد درهای رحمت بیشتری به روی من و ما باز کند.

 

بابانوئل هم که دیگه نزدیکه و چیزی به در زنش نمونده santasmiley.gif : 182 par 43 pixels. 

امیدوارم به بهانه این سال جدید پیش رو خداوند قلبهایمان را از هر گونه لک و سیاهی پاک کنه  و یه قلب تازه و تمیز به همه از جمله من هدیه کنه 

کمی هم درباره این روزها:

شب یلدا رو پشت سر گذاشتیم و شبهای خوبی بود...شب یلدای اصلی رو سه نفری دور هم بودیم و بساطمون رو روی کرسی نمادین! گذاشتیم...شب بعدش در جشن ایرانیا به همین مناسبت شرکت کردیم که خالی از لطف نبود و شب بعدترش هم خونه ندای عزیزم دعوت بودیم که اینقد خوش گذشت که قابل وصف نیست...امیدوارم همه شما شب خوبی رو پشت سر گذاشته باشین

مدرسه پسر هم که از جمعه تعطیل شده به مدت دوهفته و کلی برای خودش شادهمژه و منتظر بابانوئل و کادوهاش و همینجور تولد برادر کوچولوشهقلب

این روزا عجیب هاشق بازی شطرنج شده و هر کس رو گیر بیاره به زور به بازی میگیردشچشمک و البته بساط جرزنی هم به راههنیشخند

در دو، سه تا جشنی که بابت نوئل برای بچه ها بود شرکت کردیم و پسر کادوهایی هم از دست بابانوئل ها! گرفت. البته دوتا عروسک پولیشی رو گذاشته زیر درخت کریسمس به همراه یه نامه برای برادرشچشمک

پی نوشت: همینجا از همه عزیزانی که تولدم رو به هر طریقی تبریک گفته یا میگن و من رو شرمنده خودشون کرده و میکنن، سپاسگزارم


ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱
comment نظرات ()