مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

تبریک سال نو+ تعدادی عکس

امیدوارم عید با بوسه هایش

بهار با گل هایش

و سال نو با امیدهایش

به شما دوستان جان مبارک باشه

آرزومند آرزوهایتان:سارا

(با تشکر از فرزاد عزیز بابت نگارش تبریک فوق)

 

اینم هفت سین امسال ما:

 سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

در ادامه مطلب هم چند تا عکس گذاشتم. حال داشتید ببینیدچشمک

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

عزیز مادر، تولدت مبارک

عزیزم، عمرم، نفسم، قشنگم، آرشــــــــــــــــــــــــــــم تولدت مبارک

100 ساله شویقلب

مرور خاطرات دنیا اومدن پسرک کوچکم که هر روز پر و بال میگیرد و رشد میکند تا روزی مردی شود مایه افتخار ما (مادر و پدر) و آرام جان دختری که قرار است در کنار هم آرامش و سعادت داشته باشند، برای من بسیار دل چسب است. به امید آن روز که دور نیست و می دانم چون چشم برهم گشودن میگذرد به 5 سال قبل برمیگردم و برایت می نویسم، باشد که روزی بخوانی و بدانی که هر روز از این 5 سال برام با روز قبل متفاوت بوده، همانا روزهایی بوده که هر لحظه هزاران بار بابت داشتن چنین فرزند مهربون، باهوش و خواستنی خدایم را شاکر بودم و روزهایی که به دلیل شیطنت های بیش از حد تو از خدایم شاکی شدمخجالت

یادم میاد.... (به ادامه مطلب رجوع شودچشمک)

 

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

گزارش تصویری تولد

سلام

داریم به روزای آخر سال نزدیک میشیم، برای من پایان هر سال علاوه بر زیبایی های آغاز بهار یه زیبایی دیگه هم داره و اینکه 28 اسفند تولده آرش عزیزمه.  امسال برای برگزاری تولدش خیلی سردر گم بودم و نمی دونستم کجا تولد بگیرم و با توجه به اصرار خودش که تولد در مهدکودک را خیلی دوست داره همون جا براش تولد گرفتم و بماند که این تصمیم خیلی ضرب العجلی بود و تنها تاریخی که مهدکودک برای برگزاری جشن فرصت داشتن 22 اسفند بود.

عکسای این تولد کوچیک را در ادامه مطلب می زارم

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

جشن نوروز 90

تند تند دارم آپ میکنمااا

کی باورش میشهچشمک خودم که باورم نمیشهنیشخند

امروز جشن نوروز مهد کودک پسری بود و از آنجا که گیر سه پیچ داده بود که کت و شلوار می خوام و چون من زیاد دوس نداشتم کت و شلوار بپوشه دیروز بعد از اداره در یک اقدام انتحاری براش کلی خرید کردم و با کت تک راضی اش کردم.

چند تا عکس در ادامه مطلب میزارم

البته به زور تونستم این عکس ها رو هم بگیرم چون تو همه عکسا در حال ادا درآوردن بود و صاف نمی ایستاد!!!

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

اینترنت

سلام

ببینید آخر سالی زرنگ شدمچشمک

گفتم تا داغه بیام آپ کنم و تا این آلزایمره اثر نکردهزبان بیام و ثبتش کنم.

امروز یهو آرش لپ تاپ را آورد و گفت هادی ی ی ی ، بیا برو تو اینترنت برام بازی دانلود کن

هادی:اینترنتتعجب، اصلا تو می دونی چیه؟

آرش: بله که می دونم اینم علامتش (با دست آیکونش را نشون داد و صفحه نت را باز کرد)

من: علامتش چیه آرش؟

آرش با انگشتش رو زمین برای من یه e کشید و گفت اینه.

و من هم:تعجب

بعد دوباره گفت: هادی یالله دیگه توش بنویس بازی میخوام.

هادی: آخه تو این چیزا رو از کجا می دونی؟؟؟

آرش: می دونم دیگه هر چی بخواهی تو اینترنت هست فقط باید بنویسی چی می خواهی تا برات بیاره بعد دانلودش کنی

هادی با فک روی زمین: آهاااااا

   + مامان سارا ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

عکس

سلام

 می دونم خیلی دیر اومدم و هیچ عذری پذیرفته نیست، فقط می تونم بگم ببخشید.

برای اینکه کمی بخشوده بشمچشمک عکسهای مهد آرش که دی ماه گرفته را در ادامه مطالب میزارم.

و اما کمی درباره آرش (تا اونجا که ذهن آلزایمری من یاری میکنهچشمک)

- از وقتی بیننده "بفرمایید شام" شده نمره غذاهای من بیشتر از "1" نیست وقتی میگم چرا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

میگه آخه باید بهت نمره کم بدم تا نمره خودم بره بالا و 1000 پوند را ببرمنیشخند. ضمنا همه آنونس تبلیغش و شعر آخر هر دوره اش را حفظهچشمک

- اگر بچه ای را ببینم و از خودش یا لباسش تعریف کنم زود با یه حالتی می گه یعنی من زشتم. من بامزه نیستم؟ یا مثلا میگه لباس من خوشگل نیست؟

- روزایی که خیلی شیطونی می کنه و میدونه من ناراحتم برمیگرده و میگه:

سااارا چرا خدا بهتون یه بچه آروم نداد!!!

- وقتی حوصله بیرون رفتن نداره میگه سارا بیا من و تو تنهایی بمونیم خونه حال کنیم. با هم غذا می خوریم و بازی می کنیم.

- در راستای بفرمایید شام آشپزی هم میکنه و اونم چه غذاهایی با چه اسمایی

مثلا فریتاسوتعجب که شامل آب+ادویه+برگ بو+ دارچین فراوون+گل سرخ!!!!!! روی گاز هم میزنه

عاشق اسامی سخته مثلا "پلو کچتوره" (اینم از همون مسابقه یاد گرفته)

- خیلی علاقه داره به لگو از نوع چوبی مگنتی و غیره

- با باباش بازی کامپیوتری می کنه بیا و ببین، 

گاهی طرفدار هم میشن و میاد جلوی من را میگیره که یهو نرم سراغ باباش و نزارم به بازی ادامه بده و گاهی هم که دعواشون میشه که حق با کی بوده و یا نوبت بازی کیه  نمی تونم از هم جداشون کنمخنده

- یه روز عشقم بهش قلنبه شده بودچشمک ، یه عالمه سفت و محکم ماچش کردم وقتی از دستم رهایی پیدا کردنیشخند، یه نگاه جدی به من انداخت و گفت سارا آخه چقققد لوسم میکنی. مگه من دخترم!!!!

بعد از اون گاهی میاد من را سفت بغل میکنه و حسابی می بوسه میگه بزار یه کم لوست کنمچشمک

در کل یک اپسیلون پسر بهتری شدهچشمک

و اما ادامه مطلب و عکس هاش

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()