مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

آرش و ...

امروز آخرین روز تیر ماه گرم و آتشینه و من و افکارم در این گرما دست و پنجه نرم میکنیم.ناراحت

توی این یک ماه اخیر آرشی لجباز تر از قبل و پرخاشگرتر شده و عادت خیلی بد جویدن ناخنهاش را پیدا کردهاسترس که این آخری حسابی عصبی ام میکنه. البته از دیروز صبح دارم به ناخنهاش ماوالا (اگه اسمش را درست نوشته باشم) میزنم و دیروز کمی جواب داد. ولی این لجبازی ها و پرخاشگریهاش را چکار کنم و کتک کاریهاش با بچه های دیگه و البته به قول خودش کتک بازی!!!!نیشخند

هفته قبل پیش مشاور هم رفتم برای بار دوم بود دفعه اول بابت مسائله عدم پذیرش مهد توسط آرش در بدو ورودمون در هر روز صبح بود که خدا را شکر تا حد زیادی جواب داد، در مورد این موضوع دکتر مجد نظرشون اینه که نباید به آرش توجه کنم و البته بنا به نظر اطرافیان من مادری هستم که به نسبت سایرین کمتر به پسرم توجه میکنم و به قول عامه کمتر لوسش میکنم ولی خوب ظاهرا باید بیش از این بی توجه باشم مثلا اگه با  بچه ای درگیر شد من اصلا نباید توجه کنمخنثی این یکی خیلی سخته چون به خاطر والدین طرف مقابل مجبورم مداخله کنم تا فکر نکنن ما پدر و مادر بی مسولیتی هستیم، البته از وقتی دکتر به این نکته تاکید داشت سعیم بر اینه که کمتر مداخله کنم تا این بحران پسری هم پشت سر گذاشته بشه.

توی این دعواهاش با بچه های بزرگتر از خودش میبینم که اونها زودتر از آرش گریه میکنن حتی گاهی چنان ضرباتی از اونها خورده که گفتن نداره اما فقط کمی گریه کرده البته فکر میکنم این عادتش برمیگرده به حسی که خودمون بهش انتقال دادیم، چون معمولا هر وقت آرش زمین بخوره یا به هر دلیل گریه بکنه بهش میگیم وقتی گریه ات تموم شد می تونی بیایی با ما حرف بزنی و احیانا شکایت کنی و اونم مجبور میشه سریع گریه اش رو تموم کنه تا بتونه بیا توی بغل ما جا بگیره. البته از این خصلتش که الکی و زیاد گریه نمیکنه خوشم میاد.(مادر فرزند شیفتهچشمک)

خلاصه که این منم و هزار فکر و خیال که چه کنم و چه کنم

خدا کنه به زودی همه اینها حل بشه و البته نه اینکه به حالت بدتری تبدیل بشه و به اصطلاح ورژنش عوض بشهتعجب

خوشحال میشم اگه بتونین راهنمایی ام کنین یا از تجربیات مشابهتون بهم بگین.ماچ

 

   + مامان سارا ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بازگشت با دست بار

سلام سلام صد تا سلام به همه دوست جونا

میدونم حق دارین شاکی باشن خیلی وقته نه اینجا اومدم و نه به کسی سر زدم اما شما همتون مثل همیشه سرشار از لطفین.

بابا بزرگ آرشی یه مقدار بهترن یعنی کم کم دارن با مریضیشون کنار میان و قبول کردن که روند درمان طولانیه.

ما هفته پیش یه فرصتی پیدا کردیم و چند روزی شمال بودیم واقعا به تنها بودن خانواده سه نفری در کنار هم احتیاج داشتیم. جای همه عزیزان سبز خیلی عالی بود.

میگین نه پس ببینید:

روز جمعه 12/تیر هنگام صرف نهار در جاده چالوس Image and video hosting by TinyPic

در جاده آب پری- رویان انگار که گرگ دیده نه زنبور، اول جرات نمیکرد نزدیک بشه

Image and video hosting by TinyPic

و اما بعد به یمن لطف آقای زنبور دار آرش شجاع میشود

 Image and video hosting by TinyPic

دریا و شوق کودکانه

Image and video hosting by TinyPic

اسب سواری در ساحل سیسنگان Image and video hosting by TinyPic

در محوطه ویلا

Image and video hosting by TinyPic

نمک آبرود

 Image and video hosting by TinyPic

سورتمه سواری در نمک آبرود

 Image and video hosting by TinyPic

دریاچه سد خاکی-رویان Image and video hosting by TinyPic

در اثر زمین خوردن داره ابراز درد میکنه. به این روش Image and video hosting by TinyPic

غروب دریا

 Image and video hosting by TinyPic

موزه مردم شناسی کندلوس Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

سنگفرش زیبای کندلوس و هوای سرد اونجا Image and video hosting by TinyPic

شستن دستها در آب یخ در راه برگشت به تهران Image and video hosting by TinyPic

   + مامان سارا ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()