مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

ره آورد سفر

سلام به همه دوستان و عزیزانی که در این مدت به یاد ما بودن و به هر طریقی احوال پرسی میکردن. ممنون از همتوووووووووووونماچ

و اما ادامه ماجرا از هفته قبل تا کنون:

بعد از اینکه فکر کردم آرشی مریض شده اومدیم خونه اما خدا را شکر هیچی نبود و تازه از طریق بابایی کاشف به عمل اومدم که بله، پسری روز قبل توت کال از درخت چیده و خورده تعجبو علت دل دردش همون بودهنیشخند

خلاصه منم خوشحال از اینکه بیماری ویروسی نبوده هوراروز دوشنبه به جمع آوری وسایل پرداختم و 7.5 عصر به کیش پرواز کردیم  اونجا کللللللللللللللی خوش گذشت جای همه دوست جونام خاااالی.

 چند تا از عکسای سفر را ببینید و بعد بشنوید و بخونید ادامه ماجرا را:

 این روز اول، صبح سه شنبه، آماده برای شروع یک روز خوب Image and video hosting by TinyPic

این هم عصر همون روز

 Image and video hosting by TinyPic

پاساژ پردیس 2 در حال بستنی خوردن Image and video hosting by TinyPic

همون شب، رستوران خانه اسپاگتی در حال رقصیدن با موزیک زنده Image and video hosting by TinyPic

منتظره تا غذاش را براش بیارن و هر چند دقیقه از گارسون میپرسید ماکارونی من آماده شد؟

Image and video hosting by TinyPic

چهارشنبه، بوف، پردیس 2

Image and video hosting by TinyPic

بعدازظهر 4شنبه، در خواب عمیق و خسته از شیطنت

Image and video hosting by TinyPic

عصر 4شنبه

Image and video hosting by TinyPic

بازم عصر 4شنبه، لب دریا

Image and video hosting by TinyPic

اینجا از جت اسکی که به سمتش میامد ترسیده و داره فرار میکنه Image and video hosting by TinyPic

اینجا هم سعی داره دریا را خشک کنه!!! با ماسه هایی که از ساحل بر میداره و توی آب میریزه

Image and video hosting by TinyPic

در اینجا دو تا خانم اومدن کنارش و لپش را بوسیدن و از اونجایی که اصلا از بوسیدن خوشش نمیاد بعد از دور شدن اونها رفت لب دریا و با آب لپش را شستنیشخند

دوچرخه سواری در ساحل، البته به عبارتی 4چرخه سواری Image and video hosting by TinyPic

دوچرخه سواری ایستاده، هتل داریوش در نمای دورImage and video hosting by TinyPic

آخر شب جلوی در ورودی مرکز تجاری Image and video hosting by TinyPic

اینجا هم 12.30 شب هست و آرش در رستوران پایاب اینجوری به استقبال دوست و هم مهد کودکیش مانیا گلی رفته Image and video hosting by TinyPic

و خلاصه چهارشنبه شب 2.5 خوابید که میشه گفت 2.5 صبح 5شنبه، ساعت 5.5 صبح با صدای سرفه های خیلی بد آرشی بیدار شدم و دیدم واااااااااااای مثل کوره داغهگریه، خلاصه سریع از داروهایی که برای روز مبادا با خودم برده بودم بهش دادم و ساعت 10 بردیمش بیمارستان کیش و دکتر اطفالش گفت ویرووووووووووووووس.

ما تصمیم سریع به بازگشت گرفتیم و پیگیر بلیط شدیم و خوشبختانه برای عصر همونروز بلیط جور شد، بماند که پرواز 2 ساعت تاخیر داشت.ناراحت

از اون روز به مدت 7 روز تب پسری پایین نمیامد و حتی با شیاف هم قابل کنترل نبود ، دو بار دیگه دکتر بردمش که بازم همون حرف را زدن و برای سرفه های خیلی بدش هم گفتن آسم خفیف کودکانآخ و باید اسپری مصرف کنه.

هفته بعدش را من و بابایی به نوبت مرخصی میگرفتیم و از پسری مراقبت میکردیم همه یک هفته را توی تخت افتاده بود اصلا اثری از اون پسر شر و شور و شیرین زبون ما وجود نداشت و لب به هیچ چیز مگر شیر نمی زد.

این هم دو تا عکس از دوران بیماری، به زور اجازه میداد حوله خیس روی بدنش بزاریم، داغی تب را میشه از پشت پلکاش و لباش حس کرد.

 Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

خلاصه توی این چند روز مکافات ما ماسک اسپری بود

اول اومدیم متمدنانه رفتار کنیم چندین راه از جمله بازی کردن، جایزه دادن و ... را امتحان کردیم چون نتیجه نداد به روش سنتی رو آوردیم!!! بابایی دست و پاهای بچم را میگرفت من در بین التماسهای پسری که میگفت سارا اینکار را نکن و اشک میریخت براش اسپری میزدم دو روز اینکار را ادامه دادیم دیدیم نه مثل اینکه فایده نداره چون اینقد جیغ میزنه که حنجره براش نمونده و این به کابوس شبانه براش تبدیل شده و همین موضوع اجازه نمیده تبش بیاد پایین، پس رهاش کردیم.

اما خوب خیلی وضع سینه و سرفه هاش خرابه، دوباره می خواهیم بریم دکتر ببینیم چه روشی را پیشنهاد میده و آیا می تونیم به جای اسپری از دارو استفاده کنیم تازه اون را هم بریزیم توی شیرش و با عسل مخلوط کنیم.سوال

خلاصه این بود ماجرای سفر ما و ره آورد آنناراحت، یه جورایی هم علت دیر آپ کردن.

البته هنوز به خوردن نیفتاده و اشتها نداره، خیلی هم نق نق میکنه و بهونه میگیره و مدام میخواد که بغلش کنم به اصطلاح داره دوران نقاهت را میگذرونه.

بازم ممنون از همه خوبان. خوشحال میشم اگه تجربه ای در زمینه مصرف دارو و اسپری دارین کمکم کنین.لبخند

 

   + مامان سارا ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

جایزه دادن پسری

بازم سلام و ممنون از همه دوستای خوبم که بهمون سر میزنین.

 و اما ماجرای هدیه دادن آرشی به باباش، دیشب وقت خواب برای اینکه نزاره ما بخوابیم یه دفه دستش را پشتش قایم کرد و گفت هادی چشماتو ببند برات یه ایم (نه ام) پی فر جایزه گرفتم (بچم خودش نوع جایزه را میگه) نیشخندحالا اگه بگو (همون اگه گفتی) چی تو دستمه؟تعجب

باباش چشمهاش را باز کرد گفت نه ببند و توی دست باباش جایزه را قرار داد

بعد هم کلی تشکر و بوسیدن پسری و آرشی خوشحال و خرسند از هدیه ای که از زیر بالش برداشته و به باباش دادهخنده

                              **************************

و اما امروز صبح 5.5 صبح توی خواب گریه میکرد که مامان دلم درد میکنه برام مالش بده، از بس خونه الینا گوجه سبز خوردم دلم درد گرفت (قربونت بشم که خودت متوجه علتش میشی)ماچ خلاصه دل پسری خوب شد و اومدیم مهد و در عین ناباوری با من خدافظی کرد و رفت توی مهدتعجب تا اینکه 8.5 مربی اش زنگ زد و گفتم خدایا چی شدهاسترس خانم مربی از صدای جیغای آرشی نمی تونست حرف بزنه و گفت دل درد داره و همون داستان گوجه سبز را براشون گفته بود و من رفتم به طرف مهد و آرشی را بردم دکتر

پسرم مثل یه جنتلمن نشست و برای خانم دکتر توضیح داد که گوجه سبز زیاد خورده و کجای دلش درد می کنه (الهی مامانت فدات بشهبغل)

خانم دکتر هم گفتن ویروس زیاد شدهگریه و نباید دیگه بره مهدآخ، خلاصه پسری هم خوشحال که باید با مترو برگردیم خونه و حتی حاضر نبود دیگه برگرده مهد و از دم در با مربی اش خدافظی کردبای بای، الان هم پیش مامانشه در محل کار در حال شیطنتساکت

ولی من نگرااااااااانم که نکنه ویروس بدی باشهنگران آخه فردا هم عازم کیش هستیم خدا خودش کمک کنه که حالش بد نشه.

پیشاپیش از همه عزیزانی که برای سلامتی آرشی دعا میکنن تشکر میکنم.

تا بعدبای بای

 

 

   + مامان سارا ; ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تلفن

بازم امروز صبح دم مهد همون گریه ها و التماس های روزانه که من نرم اداره و ....

حدود یکساعت بعد از تحویل آرشی به مهد با موبایل مربی اش تماس گرفتم و با پسری صحبت کردم (نا گفته نمونه تازگی ها می تونم باهاش تلفنی حرف بزنم قبلا تا صدای من را میشنید بازم همون بی تابی ها و بی قراری ها به راه بود)

- سلام پسرم خوبی عزیزم

- سلام مامان، چرا من گریه کردم تو رفتیمتفکر

- عزیزم من باید میامدم سر کار رییسم اجازه نمی ده اونجا باشم. باید کار کنم تا بهم پول بدن

- باشه، پس وقتی من خوابیدم و بیدار شدم (منظورش خواب ظهر مهد بود) تو پولاتو بگیر و زود بیا دنبالم

- چشم مامان

- پس خدافظ برم که زود بیاییبای بای

- خدافظ عزیزم

این هم از شیرین زبونی های پسری که دل من را میبره مخصوصا وقتی که با تغییر حالت چشماش حرف میزنه خودم می خوام بخورمش

   + مامان سارا ; ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تکرار صحنه های هر روزه

امروز هوای کرج بارونیه. هوای دل پسری هم بارونی بود.

الهی قربونش بشم دو روزه دوباره دم در مهد داستان گریه و اشک ریزان را داریم و التماسهای روزانه که نرو اداره یا من را هم ببر و من اون لحظات را چطور با تشویش و دل آشوبی طی میکنم خدا میدونه. وقتی دستش را میکشن و از توی دستام جدا میکنن مثل این میمونه که گوشت تنم را دارن ریش میکنننگران.

 

دیشب آرشی تلفنی با دوستش الینا حرف میزد بخشی از حرفاشون:

آرش: الینا من دیگه هادی را دوست ندارم (باباش چند روزه ماموریته) و فقط تو رو دوس دارم

الینا: نههههههه؛ اگه بابات رو دوس نداشته باشی دعوات میکنه

آرش: دعوام میکنه!!! خوب من میزنمشناراحت

الینا: نه تو نباید بابات را بزنی

آرش در حالی که اعصابش خرد شده بود و صداش داشت بالا میرفت: اصلا الان تلفنو میندازم میشکونماااااااااااا

که دیگه دیدم حسابی دلش تنگه باباشه و نمی دونه چکار کنه و تلفن را ازش گرفتم.

حتی حاضر نیست با باباش تلفنی حرف بزنه همه اش میگه دیگه دوسش ندارم. خیلی دلم براش میسوزه. این از کار باباش این هم از مامانش که شاغله و هر روز باید بزاردش مهد

   + مامان سارا ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آرش در نمایشگاه خدمات شهری- تهران

create animated gif
 create animated gif
 create animated gif
 create animated gif

create animated gif
 create animated gif
 create animated gif

 آرش و پیشول

create animated gif

اینجا از دست آق پیشول شاکی شده بود و بهش می گفت تو کثیفی و باید دستت را از روی فرمون برداری

 create animated gif
چیزی در حدود 5/1 ساعت روی این ماشین (ماشین آقای پاکی) نشسته بود

create animated gif
 
create animated gif

create animated gif
 create animated gif

   + مامان سارا ; ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()