مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

باوری از جنس محدودیت !

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.
در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!
در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !!!


میدانید چـــــرا ؟


دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش

   + مامان سارا ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اگر فرصت داشتم ......

اگر فرصت داشتم که دوباره کودکم را بزرگ کنم
اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،
به جای آن که انگشت اشاره ام را به سمت او بگیرم،
در کنارش انگشت هایم را در رنگ فرو می بردم و نقاشی می کردم.
اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم،
به جای غلط گیری به فکر ایجاد ارتباط بیشتر می بودم،
بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم به او نگاه می کردم،
سعی می کردم درباره اش کمتر بدانم، اما بیشتر به او توجه کنم.
به جای اصول راه رفتن،
اصول پرواز کردن ودویدن را با او تمرین می کردم.
از جدی بازی کردن دست برمی داشتم،
و بازی را جدی می گرفتم.
در مزارع بیشتری می دویدم،
و به ستارگان بیشتری خیره می شدم،
بیشتر در آغوشش می گرفتم.
و کمتر او را به زور می کشیدم.
کمتر سخت می گرفتم
و بیشتر تاییدش می کردم.
اول احترام به خود را در او می ساختم
و بعد خانه و کاشانه اش را
و بیشتر از آنچه که عشق به قدرت را یادش بدهم،
قدرت عشق را یادش می دادم.

   + مامان سارا ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اگر می دانستم...

اگر می دانستم...

این آخرین باری است که به خواب رفتنت را میبینم.

تو را محکم تر در آغوش میگرفتم

و دعا میکردم تا خداوند تو را برایم حفظ کند.

اگر میدانستم ...

این بار آخرین باری است که بیرون رفتنت را از این در میبینم

تو را در آغوش میگرفتم و می بوسیدم

و باردیگر صدایت میزدم

تا یک بوسه ی دیگر از تو بگیرم.

اگر میدانستم ...

این آخرین باری است که میتوتنم یک دقیقه صرف کنم

و بگویم دوستت دارم

این کار را میکردم به جای آنکه تصور کنم خودت میدانی.

اگر میدانستم ...

این آخرین باری است که با تو خواهم بود

هرگز نمی گذاشتم این فرصت از دست برود.

مطمئنا همیشه فردایی هست تا یک غفلت را جبران کنیم

و همیشه شانس دوباره ای هست

تا همه چیز را از نو بسازیم.

همیشه وقت هست تا بگوییم دوستت دارم

و مطمئنا شانسی دیگر برای آنکه بپرسم کمکی از دستم بر آید؟

اما اگر اشتبا هی کرده باشم و فقط امروز را داشته باشیم

میخوام بگویم چقدر دوستت دارم

و امیدوارم هرگز این را از یاد نبرم.

فردای هیچ کس معلوم نیست.

نه پیر. نه جوان.

و امروز ممکن است آخرین فرصتی باشد

که بتوانیم آنان را که دوست میداریم

محکم در آغوش بگیریم.

پس اگر منتظر فردا هستید

چرا امروز را از دست بدهید؟

شاید فردا هرگز از راه نرسد و حسرت آن را بخورید.

حسرت آنکه برای یک لبخند یا بوسه وقت نگذاشتید

وآنقدر سرتان شلوغ بود که

نتوانستید دیگران را به آخرین آرزوهایشان برسانید.

پس آنان را که دوست دارید امروز محکم بغل کنید

و در گوش آنها بگوئید چقدر دوستشان دارید

و چقدر برایتان عزیزند.

بگویید:معذرت میخواهم.مرا ببخش.متشکرم یا ... اشکالی ندارد

و اگر فردا هرگز از راه نرسد.

امروزحسرت هیچ چیزی را نخواهید خورد

   + مامان سارا ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دوستت دارم

وقتی می گویم دوستت دارم
شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام
و جمله ای را بیان کرده ام
اما...
این تنها یک جمله نیست !
دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ !
همین جمله کوتاه !
آری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا !
دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست
بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم پراشک میگردد !
دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست
و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم .
دوستت دارم

   + مامان سارا ; ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

زندگی را به تمامی زندگی کن

در دنیا زندگی کن بی آنکه جزئی از آن باشی
همچون نیلوفری باش در آب
زندگی در آب بدون تماس با آب!
زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات

ریاضیات وابسته به ذهن اند
وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند
زندگی سخت ساده است
خطر کن
وارد بازی شو
چه چیز از دست می دهی ؟
با دست های تهی امده ایم
وبا دست های تهی خواهیم رفت
نه, چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشیم
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
وفرصت به پایان خواهد رسید
آری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است !
مرگ تنها برای کسانی زیباست که
,
زیبا زندگی کرده اند
!
از زندگی نهراسیده اند

شهامت زندگی کردن را داشته اند
کسانی که عشق ورزیده اند
دست افشانده اند

و زندگی را جشن گرفته اند
پس;
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن
که گویی واپسین لحظه است
و کسی چه می داند ؟
شاید اخرین لحظه باشد

   + مامان سارا ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

اشتباه فرشتگان

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟

از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و...

حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

   + مامان سارا ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گفتـــــــــگو بــــــا خـــــــدا

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم

خدا گفت.............

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ۸:٥٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

چرا حلقه ازدوج باید در انگشت دوم قرارگیرد؟

١- ابتدا کف دو دستتان را بروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را خم کرده و پشت به پشت هم بچسبانید.(انگشت دراز تر ها رو می گم) 

ادامه مطلب را بخونید...

 
   

ادامه مطلب
   + مامان سارا ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

داروخانه پروردگار

 این مطلب را که چند بار در ایمیلم آمد را اینجا واستون میذارم 

 هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در  عملکرد چشم میشود.
 

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثلقلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه...
 
  

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.


گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.

 


تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه. 

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه..


انجیر پر از دونه هستش که وقتی که رشد میکنه بصورت دوتایی رو درخت آویزونه(تا حالا دقت نکردم).انجیر باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.

Sweet potatoes (نمیدونم فارسیش چی میشه )شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.


زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.

 

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.

 

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد.امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست.و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

   + مامان سارا ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مهم نیست که....

مهم نیست که خسته ام...
مهم اینه که باد، بارون، آسمون مال منه
مهم نیست که غمگینم...
مهم اینه که الان پر از تجربه ام
مهم نیست که یدونه غصه دارم...
مهم اینه که یه عالمه بهانه دارم برای لبخند زدن
مهم نیست دلم شکسته...
مهم اینه که خدا درون دلهای شکسته ست
مهم نیست که شکست خوردم...
مهم اینه که حالا آماده ی موفقیت

   + مامان سارا ; ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()