مامان سارا

آرش عزیزمان روز 1شنبه 28 اسفند 84، ساعت 9.35 صبح پا به گیتی نهاد و آران گلمان روز 1شنبه 17 دی 91، ساعت 9:25 شب چشم به این جهان گشود

اعتماد به نفس

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

   + مامان سارا ; ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

زندگی شیرین میشود

سلام سلام

من اومدم با خبرای خوب خوب

خدا را شکر همه چیز خیلی خوب پیش رفت جواب آزمایش مامان نشون داد که فعلا نیازی به درمان پیشرفته نیست.

هستی و ملودی نازم دنیا اومدن و خوبن خدا را شکر فقط زردی دارن و بیمارستانن که ایشاله اون هم زود بر طرف بشه

   + مامان سارا ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()