مامان سارا

آرش عزیزمان ساعت 9.35 صبح 28 اسفند 84 به گیتی پا نهاد
 
و اینک زمستان می رسد
ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ : توسط : مامان سارا

سلام به دوستای خوبم. 

که به من سر میزنید و خواننده روزانه ما هستین.

اول از همه یه مطلب که مقداریش (عمده اشچشمک) را از وب سانای عزیزم برداشتم و خیلی بهش ایمان دارم رو میزارم:

حالم خوب است اما به این معنی نیست که خسته نیستم....

حالم خوب است اما به این معنی نیست که مشکلی وجود ندارد....

حالم خوب است اما به این معنی نیست که نه مریضم و نه مریضی در نزدیکان دارم....

حالم خوب است اما به این معنی نیست که در حال استراحتم .....

حالم خوب است اما به این معنی نیست که همه چیز دارم و همه امور در ایده آلترین حالت هستند....

حالم خوب است اما به این معنی نیست که نگران چیزی نیستم....

حالم خوب است اما به این معنی نیست که همه چی آرومه....

اما،

باور دارم که باید حالم خوب باشد تا خدا یاریم دهد. 

باور دارم که باید حالم خوب باشد تا بتونم شرایط بهتری رو بسازم.

باور دارم که باید حالم خوب باشد تا بتونم از زندگی لذت ببرم.

باور دارم که چیزای کوچیکه که کل زندگی رو میسازه پس اگه از اونها لذت ببری از کل زندگی راضی هستی و حالت خوبه.

*********
خوب اندر احوالات ما:


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
پاییز کوتاه
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ : توسط : مامان سارا
سلام
امید که حال همه خوب باشه. ممنون از شما دوستای خوبم و همراهان همیشگی که باشم یا
 نه سر میزنین و من رو مورد لطف قرار میدین.
بیشتر از ۱ ماه شد و اپ نکردم!!!
این برمیگرده به ویروسی شدن لب تاپ و تنبلی من و وقت اندک!
اما در این مدت به وبلاگهاتون سر زدم و دورا دور در جریان خبرها بودم و خدا را شکر
بیشتر جاها خبرهای خوب است به جز معدود دوستانی که در مصاحبه های اخیر 
نتونستن قبول بشن و وقتی وبلاگ مصی عزیزم رو خوندم اصلا باورم نمیشد

دل شکسته

 یعنی
 واقعیتش هنوزم تا الان هنگ هستم. امیدوارم مصی مهربونم و سایر دوستان بتونن
 روحیه خودشون رو به دست بیارن و دوباره پا در راه بزارن.
 ××××××××××

الان از سایتی برای تبدیل فیگلیش به فارسی استفاده میکنم و واقعا سخته کار کردن باهاش.

پاییز کوتاه و اما زیبای مونتریال را هم دیدم و زود افتادیم در زمستون و البته زمستونی که 
امسال بسیار دیر شروع شده و به جز 23 نوامیر دیگه تا الان برفی نداشتیم هوا هم 
خیلی متغیره یه  روزهایی خوب و یه روزهایی سرد و البته معمولا در یه روز انواع 
هواها رو میشه تجربه کرد.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
بعد از 4 ماه
ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ : توسط : مامان سارا

سلام، باز هم یه سلام پاییزی به همه کسایی که پاییز و رنگهای خوشگلش رو دوس دارن و عاشق قدم زدن زیر نم نم بارونش هستن (اینکه با کی هستن رو کاری ندارم ;) )

تقریبا یک ماه شده که آپ نکردم و علتش چیزی نیست مگر روزمرگی و نبود خبر مهم و خاص و مطالب جالب محض گفتن و نوشتن! اما در این مدت حضور فعالی در وبلاگ دوستان، فیس بوک و نی نی سایت داشتم.

البته در پایان این آپ به این مطلب میرسید که واقعا خبر خاصی نبوده و این آپ صرفا برای اینه که بگم ما هستیم و خوبیم!

این را گفتم که اگه وقت و حوصله اش رو ندارید روده درازی های من در ادامه مطلب رو نخونید.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
آغاز سال تحصیلی
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٠ : توسط : مامان سارا

سلام یه سلام پاییزی از مونتریال سرد.

همون جور که از عنوان پستم هم پیداس می خوام درباره مدرسه بنویسم.

پسر کوچک دیروز من، امروز بزرگ شده و مدرسه (پیش دبستانی) میره. البته زبان من الکن و قلمم قاصر از توصیف حسمه.

همون پسرکی که تا هفته قبلش بعد از 5 سال مهدکودک رفتن، همچنان با رفتن مشکل داشت، الان مشتاق مدرسه رفتنه. (خدایا شکرت، چون واقعا بابت این موضوع استرس داشتم)

اولین روز مدرسه آرش 28 آگوست بود و با بابا هادی رفتن مدرسه البته تازه طرفای ظهر! و گفتن باید از 8.5 بیاد فرداش هم با تاخیر 5 دقیقه ای رفتن که بازم تذکر گرفتن و از روز بعدش پسری با سرویس میره مدرسه و ساعت 7:15 سوار میشه (از این اتوبوس زرد رنگا که تو فیلمهای قدیمی هست) و 4 هم برمیگرده.

ما هم صبح و هم عصر باید باشیم تحویل بدیم و بگیریم و برای زیر سن 8 سال قانونه، البته عین ایران نیست اتوبوس در خونه بیاد و سوار کنه، بچه ها باید به ایستگاه مربوطه برن.

و اما وقتی اتوبوس مدرسه می ایسته  بچه ای پیاده یا سوار بشه همه ماشین ها موظف هستن تا پشت اتوبوس ترمز کنن و جلو نزنن در غیر این صورت و مشاهده پلیس جریمه سنگینی داره که با جمع قضایا در طول یکسال بابت همین خطا باید 1000 دلار بدی!

بچه ها برای نهار به سرویس مهدکودک موجود در مدرسه تحویل داده میشن و بابت اون یک ساعت روزی 3.5 دلار باید بپردازیم و البته ناهار رو هم از خونه باید ببرن و اگر صبح ها زودتر از 8.5 و ظهر بعد از 3 تا 6 بخواهیم بچه بمونه باید 7 دلار بدیم و در اون جا نگهش میدارن و دیگه از سرویس خبری نیست. اما خدا را شکر کلاس من 3.5 تموم میشه و جوری میام که میرسم به ایستگاه آرش.

لباس مدرسه اش یه جورایی فرمه. بلوز سفید یا سورمه یا شلوار پارچه ای سورمه ای یا جین تیره.

روز سوم، یه جشن گرفتن که از فرداش مدرسه رسما شروع میشد و والدین هم دعوت بودن، ظهر رفتم مدرسه و بچه ها را آوردن تو حیاط هر کلاس با معلمش و خلاصه راه افتادیم به سمت پارکی که حدود 15 دقیقه پیاده روی بود. توی این فاصله معلم ها سر و صدا و شادی می کردن در بطری های آب خالی ماکارونی، برنج، شن و ماسه و .. ریخته بودن و دست بچه ها بود تا تکون بدن و شادی کنن و خلاصه هی می گفتن سر و صدا کنین جیغ و دست و هورا. تا پارک از سر هر چهار راه و خیابون که میخواستن رد بشن دو سه نفر مسیر ماشین ها رو می بستن تا همه بچه ها رد بشن و چه صبور بودن راننده ها!!! خلاصه کمی تو پارک بودن و این راه را برگشتن. در حیاط مدرسه 10 بازی مختلف برای بچه ها ترتیب داده شده بود و چون هوا خیلی گرم بود مرتب روی سر و صورت بچه ها آب اسپری میکردن، در آخر هم بستنی بهشون دادن و جشن شروع سال تحصیلی اینگونه برگزار شد.

هفته قبل هم جلسه انجمن و مربیان بود. بعد از رای گیری مدیر مدرسه  اسم تک تک معلمها (حتی فوق برنامه) را میخوند و معلمها جلو می آمدن و آخر سر هر کس به کلاسش میرفت و والدینی که می خواستن معلم را می رفتن میدیدن. من و دو خانواده دیگر از 10 بچه کلاس، اون روز بودیم و هر کس سر جای بچه خودش نشست و معلم برنامه روزانه و برامون گفت.

درباره آرش میگفت هفته اول و دوم اصلا تکرار هم نمیکرده، اما حالا راحت تکرار میکنه و جملات کوتاه در بیان خواسته هاش رو بیان میکنه و خلاصه خیلی راضی بود و میگفت اینها تا سال بعد خیلی خوب حرف میزنن و ضمنا تاکید داشت تو خونه فقط زبان مادری کار بشه که فراموششون نشه.

مثلا الان آرش میتونه روزهای هفته رو بگه اعداد رو تا 29 بشماره، بگه من خسته ام یا رو فرمم. بگه هوا سرده یا گرمه یا بارونیه. اب میخوام. دستشویی باید برم. لطفا. میتونه تاریخ روز و ماه و سال رو بگه که فکر میکنم برای 20 روز این ها پیشرفت خوبی بوده.

از همه مهمتر اینکه واقعا مدرسه رفتن رو دوست داره و با اشتیاق میره. باز هم خوبه که هر 10 بچه کلاس فرانسه را نمیدونن یا اندک میدونن و هیچ کس به دیگری رجحان نداره.

فقط تنها مشکل ما خوابشه، چون ما هنوز حریف این پسر برای زود خوابیدن شبها نشدیم و حدود 10.5 بعد از کلی جنگولک بازی و یه ساعتی که از خاموشی کل خونه میگذره میخوابه و صبح هم 6:50 باید بیدار بشه که براش سخته و اکثرا گریه میکنه! اما به گفته معلمش سر کلاس خوبه، از وقتی هم میاد خونه میخواد "بن تن" بشه و خدمت ما برسه!!!!

اینجا در ماه معمولا دو روزی مدرسه تعطیله و یک روزش هم جمعه بود که برای اون روز مهدکودک برنامه ای داشت که ما چون کلاس داشتیم باید پسر رو میفرستادیم. هزینه 15 دلاری را پرداخت کردیم و صبح و عصر هم که به علت تعطیلی مدرسه سرویس نبود خودمون بردیم و آوردیم. خلاصه مراسم بلال خورون و پوست کنی بلال داشتن و ناهار هم بهشون پیتزا و بلال و آب سیب داده بودن که خیلی به پسری خوش گذشته بود.

هفته ای نیم ساعت هم معلم موسیقی دارن که بهشون اجازه داده بود با ارگ آهنگ!!! بزن و باز خیلی به آرش خوش گذشته بود.

تو کلاسشون هم دو کامپیوتر هست که به بچه ها تایپ کردن رو یاد میدن.

دیگه چیز خاصی یادم نمیاد. عکساش رو هم میذارم در ادامه مطلب.

هوا اینجا چند روزی است به شدت سرد شده و افتادم دنبال خرید لباس گرم ;)

هفته قبل از طرف کلاس ما رو بردن باغ سیب و سیب چیدیم و خوردیم آوردیم که کلی خوش گذشت. جای همه دوستای خوبم خالی.

پیشاپیش آغاز مهر ماه و شروع مدارس مبارک.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
جشن بچه ها
ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ : توسط : مامان سارا

سلام 

سلام

سلام

امروز می خوام بیشتر و بیشتر درباره آرش بنویسم و البته طبق معمول گریزی هم به هر آنچه یادم میاد بزنم.

13 و 14 اوت، جشن بچه های مونتریالی بود و مکانی بود مناسب بچه های 4 تا 12 ساله. اینقد جای همه عزیزان و دوستان رو که بچه دارن خالی کردم که حد نداره، هی در دلم گفتم حیییف که این امکانات برای بچه های ما در ایران نیست.

جشن از 9 صبح تا 6 عصر ادامه داشت و ما هر دو روز حدود 11 رفتیم تا همون 6 و البته فرصت برای همه بازیها نشد!

روز اول بیشتر سراغ غرفه های آموزشی و کاردستی سازی رفتیم و روز دوم که کلی برای من خسته کننده بود بازی های هیجانی. خسته کننده از این جهت که تو صف هر بازی میانگین 1.5 ساعت!!!! باید می ایستادیم تا آرش بتونه 3 یا 4 دقیقه بازی کنه.

خلاصه برای بچه ها همه چیز بود تا تجربه کنن از ماشین پلیس و موتور پلیس به همراه خود پلیس ها تا آتش نشان و آمبولانس و ...

عکساش رو در ادامه مطلب میزارم.

یه نکته درباره بانک، اینجا برای بستن حساب بانکی هم باید هزینه بدید. البته فکر میکنم اگر دلایل کاملا قانع کننده باشه رایگانه. ما می خواستیم حساب بانکی CIBC را ببندیم اما چون زیر 90 روز بود گفت هزینه اش 20 دلاره و اگر سه ماه گذشته باشه حدود 4 دلار. ضمنا بانکها برای پولی که در حساب دارین (checking ) اگر از حدی کمتر باشه، ماهی حداقل 4 دلار هزینه نگه داری پول از حسابتون کم میشه (برای بعضی بانکها اصلا سقفی هم نداره و در هر صورت این جوری عمل میشه).

بالاخره از 17 اوت کلاسهای زبانم شروع شد. شروعش رو تلفنی روز قبل از تشکیل کلاس به من اطلاع دادن. چون اسم من در لیست انتظار بود، از اون روز 8.5 تا 3.5 کلاس هستم. کلاسها خیلی خوبه، به شرطی که بخونی! هر روز یه عالمه مطلب و کلمه جدید میریزن سر آدم!

کارتهای pr هم درست سر دو ماه رسید.

تو ماه رمضون دست به کار شدم و علاوه بر اون آش رشته که پخته بودم، حلیم رو هم بار گذاشتم و به نسبت خوب شد و دوستام به من پیشنهاد راه انداختن بیزنس!!! حلیم فروشی دادن ;) و بعدشم شله زرد و حلوا پزون داشتم. جاتون خالی

درباره مدرسه آرش بگم که متاسفانه نشد اون مدرسه خوبی که پیش خونه مون هست بره و گفتن جاش پره و البته تازه متوجه شدیم اینجا هم هر چی اصرار و پا فشاری کنی همون میشه اگه روز اول جدی بودی همون برات رقم می خوره. چون یه نفر دیه تونسته بود بچه اش رو در اون مدرسه نام نویسی کنه و ما بعدش هر چی رفتیم و  اومدیم گفتن نه!!

مدرسه ای که بهمون معرف کردن به ما دوره و البته صبحها سرویس داره ولی برای عصرها که باید بعد از ساعت 3 که مدرسه تمومه در مهد مدرسه بمونه تا ما بریم دنبالش، دیگه سرویس نداره و این برای ما سخته ولی خوب چاره ای نیست.

مدارس اینجا از امروز دوشنبه شروع میشن اما مدرسه آرش هنوز با ما تماس نگرفتن که بگن دقیقا چه روزی بچه های کودکستانی باید به مدرسه برن، ایجا ساعت شروع مدارس مختلف و روز اول تحصیلی اونها متفاوته.

میگم اصرار باید کرد، مثال بزنم، یه نفر تو کلاس زبانمون هست که مصاحبه تعیین سطحش 17 اوت بوده و این شخص حتما باید میرفته برای نوامبر اما میگه گفتم من بااااید الان کلاس برم و نیاز دارم به زبان و پولش و... و خلاصه تونست با تاخیر بیاد تو کلاس این در حالیه که یکی رو میشناسم که اواسط جولای تعیین سطح رفته اما نتونسته توی این کلاسا بیاد و بهش گفتن جا نیست!

این قسمتش یه مقدار روی نرو است و همون شرایط ایران برای آدم تداعی میشه.

مورد دیگه اینکه اینجا پول خیلی مهمه مثلا 1000 دلار مبلغ بسیاااار زیاده درحالی که در ایران ممکنه زیاد باشه نه بسیااار زیاد! به قول دوستم مر جان در ایران پول در دست مردم زیاده و کسی نمیپرسه فلانی این پول از کجا. اما اینجا حقوقتم 6000 دلار باشه نصف بیشترش را دولت به عنوان مالیات میگیره و بعد برات برنامه ریزی میکنه میگه تو خونه بخر من اینقدش رو پس میدم ماشین بخر اینقد دیگه اش رو پس بگیر و ....

اینجا فصل بارش شروع شده، حدود 20 ساعته یه بند داره بارون ریز و خیلی تند میاد، شاید ایران بود سیل راه می افتاد! هوا هم رو به سردی داره میره و دیگه باید جدی جدی به لباس گرم و خریدش فکر کنیم ;)

 پی نوشت:بازم از همتون و نظرات خوبتون ممنونم. مرسی که مرتب سر میزنید و کلی مشوق هستین.قلب


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
دو ماهانه
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠ : توسط : مامان سارا

سلام به همه

ما خوبیم....ساکت


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
عکس 2
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ : توسط : مامان سارا

الوعده وفا

فقط عکس، عکسهای جولای

پی نوشت: عکس های ماه جون در پست قبلی هستن


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
فقط عکس 1 (مثلا ;) )
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ : توسط : مامان سارا

سلام به همه، مخصوصا به مشوقینم برای عکس گذاشتن، منم که جوگیر، یهو هر چی عکس داشتم اینجا گذاشتم، دیگه به من اصرار نکنیدا چون وقتی گیر میدم بدجور گیری میشه ;)  

سعی کردم حجمشون رو خیلی کم کنم تا با سرعتهای پایین نت هم جواب بده، برای همین کیفیتشون پایین اومده که دیگه ببخشید.

و اما کوتاه اندر احوالات این چند روز: ما به اتفاق دوستان خوبمون به فروشگاه castco رفتیم و خرید کردیم و حق عضویت هم سالانه 50 دلار هست، اما بدیش اینه که راهش بسیار دوره و دوم اینکه مواد غذایی در مقادیر بالاتر از مصرف معمول میفروشن منظورم حجم زیاده و اگر دو خانواده یا بیشتر با هم تقسیم کنن بهتر میشه اما قیمتهای اجناس حدود 30درصد از باقی جاها کمتره در مواردی بیشتر و در اقلامی کمتر، همین قیمت پایین تر هم دردسره، چون وقتی میری و میبینی قیمت مناسبه حتی اگر نیاز هم نداشته باشی خرید می کنی و در آخر با یه فاکتور 200 دلاری آب دهنت خشک میشه ;)

کاپشن و شلوار هم برای آرش دیدم و قیمتش حدود 70 دلار بود و اونجا سوال کردم گفتن تا دمای 40- را جواب میده البته نخریدم چون حوالی سپتامبر مدلهای بیشتری به بازار می یاد، این را بخریم می مونه کفش و دستکش و شال گردن و فکر کنم در جمع با 200 دلار لباس زمستونش ردیفه.

همین امروز (جمعه) دسته چکهای درخواستیم هم رسید و 100 برگ دسته چک برام فرستادن، البته همچنان به دلیل اعتصاب هفته های قبل پست، بسته های پستی با تاخیر زیاد میرسن، الان کارت PR حدود دو ماه طول میکشه تا برسه در صورتی که قبلا 45 روزه میرسیده.

در مورد مهدکودک، 5شنبه صبح بازم به سختی و با گریه رفت اما جمعه وقتی رسید مهدکودک بچه ها در استخر بازی میکردن و با شادی سراغ آب بازی رفت و البته میگفت شما اینجا بمونید، ولی وقتی حواسش پرت شد ما اومدیم و مربی هم گفت روز خیلی خوبی داشته.

ولی در کل میگه مهد ایران بهتر بود!!! من را بفرست برم ایران.

یکی از دلایلش اینه که مهدکودکی که ایران میرفت سراسر فرش و موکت بود و عین خونه هرجا می خواست ولو میشد اما اینجا از این خبرا نیست و دیگه اینکه اینجا تا می خواد بره حیاط براش ضدآفتاب میزنن که خوشش نمیاد و مهمتر از همه زبونشونه که زیاد متوجه نمیشه و همینطور اونها حرفاش را نمیفهمن. خودش میگه مهد ایران لوسم کردن!!!

پنج شنبه روز بسیار بسیار گرمی برای مونترال بود همه مردم کلافه بودم بسیاری را در حال خرید پنکه و کولر میدی، البته دمای هوا مثل تهران و در مقایسه با اهواز ناچیز !!!! بود. اما چون بیشتر آپارتمانهای اینجا فاقد وسایل خنک کننده هستن واقعا این دما طاقت فرسا بود، تا دم دمای صبح از گرما خوابم نمیبرد. دمای هوا رو 36 درجه سیلسوس اعلام کردن که البته اینجا دو جور دمای هوا دارن یکی هوای واقعی یکی دیگه احساس شما نسبت به دما!! یعنی دمای هوا را به همراه رطوبت میسنجن و بعد میگن احساس شما اینه که در اون روز 46 درجه سیلسیوس بود.

خبر مهم دیگه اینکه آرشی بعد از دوسال ناخن جویدن، خودبه خود این عادتش رو ترک کرده، یه روز انگشتاشو به طرفم گرفت و گفت مامان ببین چه بلند شدن، وقتی نگاه کردم باورم نمیشد چون مدتها بود بکن و نکن در این زمینه را کنار گذاشته بودم، اینقد ذوق کرده بودم که از ناخن گرفتنش عکس هم گرفتم.

یکشنبه هم ایرانی ها جشن تیرگان را برپا کردن که جای همگی خالی بساط کباب و جوجه و رقص برپا بود.

مثلا می خواستم فقط عکس بزارمااااا!!!

فعلا عکس های جون را میزارم و عکسهای جولای را در پست دیگه.

باور کنید مردم تا یک به یک حجمشون رو کم کنم و آپلود کنم.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
← صفحه بعد